صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. بیدل دهلوی
  2. »غزلیات
  3. »غزل شمارهٔ 1288

غزل شمارهٔ 1288

شاعر: بیدل دهلوی

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

قافیہ: اکبنشاند

صنف: غزل

Toggle stanza 1
11

به هرجا باغبان در یاد مستان تاک بنشاند

بگو تا بهر زاهد یک دو تا مسواک بنشاند

22

به‌ گلشن فکر راحت غنچه را غمناک بنشاند

گهر را ضبط خود در عقدهٔ امساک بنشاند

33

به رفع تلخی ایام باید خون دل خوردن

مگر صهبا خمار وهم این تریاک بنشاند

44

صبا گر مرهم شبنم نهد بر روی زخم گل

ز خار منتش عمری ‌گریبان چاک بنشاند

55

در این گلشن نهال ناله دارد نوبر داغی

گل ساغر تواند چید هرکس تاک بنشاند

66

خیال طرهٔ حور است زاهد را اگر بر سر

ز بهر زلف حوران شانه از مسواک بنشاند

77

دمی چون‌ صبح می‌خواهم قفس بر دوش پروازی

چو گل تا کی سپهرم در دل صد چاک بنشاند

88

چو عشق آمد، خیال غیر، رخت از سینه می‌بندد

شکوه برق گرد یک جهان خاشاک بنشاند

99

شکار زخمی‌ام‌، بیتابی‌ام دارد تماشایی

مبادا جوش خونم الفت فتراک بنشاند

1010

اگر چرخت نوازش کرد، از مکرش مباش ایمن

کمان چون تیر را در بر کشد بر خاک بنشاند

1111

نصیب دانه نبود ز آسیا غیر از پریشانی

غبار خاطرم کی گردش افلاک بنشاند؟!

1212

اگر از موج‌ گوهر می‌توان زد آب بر آتش

عرق هم‌ گرمی آن روی آتشناک بنشاند

1313

به ساز عافیت چون شعله تدبیری نمی‌یابم

ز خود برخاستن شاید غبارم پاک بنشاند

1414

چو گل پر می‌زنم در رنگ و از خود برنمی‌آیم

مرا این آرزو تا کی ‌گریبان ‌چاک بنشاند

1515

به رنگ قطره با هر موج دارم نقد ایثاری

مبادا گوهرم در عقدهٔ امساک بنشاند

1616

تحیر گر نپردازد به ضبط‌ گریهٔ عاشق

غبار عالمی از دیدهٔ نمناک بنشاند

1717

طرب خواهی، نفس در یاد مژگانش به دل بشکن

تواند جام می برداشت هرکس تاک بنشاند

1818

صفای بادهٔ تحقیق اگر صیقل زند ساغر

برون چون زنگت از آیینهٔ ادراک بنشاند

1919

به شو‌خی مشکل است از طینتم رفع هوس ‌بیدل

مگر آب از حیا گشتن غبار خاک بنشاند

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

پر مفلسم به من چه نوا می‌توان رساند

جایی نرفته‌ام که دعا می‌توان رساند

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1287

اگلی نظم

اگر درد طلب این گردم از رفتار جوشاند

صدای ‌پای من خون از رگ کهسار جوشاند

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1289

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور