صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. بیدل دهلوی
  2. »غزلیات
  3. »غزل شمارهٔ 2256

غزل شمارهٔ 2256

شاعر: بیدل دهلوی

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

قافیہ: نم

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 4

صنف: غزل

Toggle stanza 1
11

تا کی ستم‌ کند سر بی‌مغز بر تنم

زین بار عبرت آبله دوشست‌ گردنم

22

طفلی‌گذشت و رفت جوانی هم از نظر

پیرم‌ کنون و جان به دم سرد می‌کنم

33

ماضی‌گرفت دامن مستقبل امید

از آمدن نماند به جا غیر رفتنم

44

دستی که سر ز دامن دلدار می‌کشد

از کوتهی‌ کنون به سر خویش می‌زنم

55

پایی‌که بودگرمتر از اشک قطره‌اش

خوابیده با شکستگی چین دامنم

66

از بس که سر کشید خم از قامت رسا

دشوار شد چو حلقه سر از پا شمردنم

77

صبح نفس نسیم دو عالم بهار داشت

صرصر دمید و زد به چراغان گلشنم

88

سطری ز مو نماند کنون قابل سواد

دیگر چه باید از ورق عمر خواندنم

99

پوشیده است موی سفیدم به رنگ صبح

چیزی دمیده‌ام که مپرس از دمیدنم

1010

آن رنگها که داشت خیال این زمان کجاست

افکنده بود آینه در آب روغنم

1111

لبریز کرده‌اند به هیچم حباب‌وار

باده است وقف ساغر اگر شیشه بشکنم

1212

بالیدنم دلیل ز خود رفتنست و بس

صبح جنون رمیدهٔ پرواز خرمنم

1313

گردانده‌ام به عالم عبرت هزار رنگ

شخص خیال بوقلمون سایه افکنم

1414

یارب چه بودم و به کجا رفته‌ام که من

هر گه به یاد خویش رسم گریه می‌کنم

1515

حشرم خوش است اگر به فراموشی افکند

تا یاد زندگی نشود باز مردنم

1616

بیدل درین حدیقه زتحقیق من مپرس

رنگی‌ که رفت و باز نیاید همان منم

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

شکوه فقر ملک بی‌نیازی‌ کرد تسلیمم

به اقبالی‌ که دل برخاست از دنیا به تعظیمم

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2255

اگلی نظم

در تجرد تهمتی دیگر ندوزی بر تنم

غیر من تاری ندارد چون نگه پیراهنم

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2257

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

چِل سال بیش رفت که من لاف می‌زنم

کز چاکرانِ پیرِ مُغان کمترین منم

حافظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 343

ای گوش من گرفته توی چشم روشنم

باغم چه می بری چو توی باغ و گلشنم

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1708

گر تیغ برکشد که محبان همی‌زنم

اول کسی که لاف محبت زند منم

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 411

از موج اشک، کام نهنگ است مسکنم

وز برق آه، دیده شیرست روزنم

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 5818

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور