صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. بیدل دهلوی
  2. »غزلیات
  3. »غزل شمارهٔ 2256

غزل شمارهٔ 2256

شاعر: بیدل دهلوی

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

قافیہ: نم

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 4

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

تا کی ستم‌ کند سر بی‌مغز بر تنم

زین بار عبرت آبله دوشست‌ گردنم

2

طفلی‌گذشت و رفت جوانی هم از نظر

پیرم‌ کنون و جان به دم سرد می‌کنم

3

ماضی‌گرفت دامن مستقبل امید

از آمدن نماند به جا غیر رفتنم

4

دستی که سر ز دامن دلدار می‌کشد

از کوتهی‌ کنون به سر خویش می‌زنم

5

پایی‌که بودگرمتر از اشک قطره‌اش

خوابیده با شکستگی چین دامنم

6

از بس که سر کشید خم از قامت رسا

دشوار شد چو حلقه سر از پا شمردنم

7

صبح نفس نسیم دو عالم بهار داشت

صرصر دمید و زد به چراغان گلشنم

8

سطری ز مو نماند کنون قابل سواد

دیگر چه باید از ورق عمر خواندنم

9

پوشیده است موی سفیدم به رنگ صبح

چیزی دمیده‌ام که مپرس از دمیدنم

10

آن رنگها که داشت خیال این زمان کجاست

افکنده بود آینه در آب روغنم

11

لبریز کرده‌اند به هیچم حباب‌وار

باده است وقف ساغر اگر شیشه بشکنم

12

بالیدنم دلیل ز خود رفتنست و بس

صبح جنون رمیدهٔ پرواز خرمنم

13

گردانده‌ام به عالم عبرت هزار رنگ

شخص خیال بوقلمون سایه افکنم

14

یارب چه بودم و به کجا رفته‌ام که من

هر گه به یاد خویش رسم گریه می‌کنم

15

حشرم خوش است اگر به فراموشی افکند

تا یاد زندگی نشود باز مردنم

16

بیدل درین حدیقه زتحقیق من مپرس

رنگی‌ که رفت و باز نیاید همان منم

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

شکوه فقر ملک بی‌نیازی‌ کرد تسلیمم

به اقبالی‌ که دل برخاست از دنیا به تعظیمم

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2255

اگلی نظم

در تجرد تهمتی دیگر ندوزی بر تنم

غیر من تاری ندارد چون نگه پیراهنم

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2257

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

چِل سال بیش رفت که من لاف می‌زنم

کز چاکرانِ پیرِ مُغان کمترین منم

حافظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 343

ای گوش من گرفته توی چشم روشنم

باغم چه می بری چو توی باغ و گلشنم

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1708

گر تیغ برکشد که محبان همی‌زنم

اول کسی که لاف محبت زند منم

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 411

از موج اشک، کام نهنگ است مسکنم

وز برق آه، دیده شیرست روزنم

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 5818

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور