صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »وصلت نامه
  3. »بخش 19 - المقالة سراج وهاج شیخ منصور حلاج قدس سره و شرح شهادت آن بزرگوار

بخش 19 - المقالة سراج وهاج شیخ منصور حلاج قدس سره و شرح شهادت آن بزرگوار

شاعر: عطار

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

بود منصور ای عجب شوریده حال

در ره تحقیق او را صد کمال

22

حال او حال عجب بود ای پسر

نی چو حال این خسان بی‌خبر

33

از رموز سر حق ره برده بود

نی چو ما و تو رهی گم کرده بود

44

از شراب وصل حق نوشیده بود

دائماً از شوق حق جوشیده بود

55

راه توحید حقیقی رفته بود

لاجرم از جسم کلی مرده بود

66

او یقین خویش حاصل کرده بود

در یقینش خویش واصل کرده بود

77

راه در گنج معانی برده بود

نه که همچون ما و تو در پرده بود

88

عاشق صادق بد آن بحر صفا

عارف فارغ بد آن کان وفا

99

در علوم دین وقوفی داشت او

هیچ علمی را فرو نگذاشت او

1010

عالمان از علم اودرمانده بود

عارفان از عشق او وامانده بود

1111

سالکان بودند شیران کریم

جمله پیچیدند سر اندر گلیم

1212

عاشقان از عشق او حیران شدند

هر دم از نوع دگر بریان شدند

1313

صادقان از صدق او خون جگر

سالها خوردند کس را نه خبر

1414

زاهدان از زهد او رسوا شدند

هم ز حال زهد او شیدا شدند

1515

حال او حال عجب بود ای فقیر

بد به معنی و به صورت بی‌نظیر

1616

بود پنجه سال او اسرار پوش

ناگهان از وی برآمد صد خروش

1717

گفت انا الحق سرخود پیدا بکرد

جمله بغدادش پر از غوغا بکرد

1818

اهل تقلید آن زمان برخواستند

از برای خویش فتوا خواستند

1919

سیصد وهفتاد کس تقلیدیان

جمله بر کاغذ نوشتند آن زمان

2020

وین زمان حلاج کافر گشته است

از طریق دین ما برگشته است

2121

تا بگردد او از این کفر عیان

ورنه خونش را بریزیم این زمان

2222

جملهٔ بغداد پرغوغا شده

او بگفت خویش در سودا شده

2323

بعد از آن نزد خلیفه آمدند

کام خود را از خلیفه بستدند

2424

وانموده حالت منصور را

صاحب سر آن شه سیفور را

2525

چون خلیفه واقف اسرار شد

در دل او صدهزاران خار شد

2626

زانکه دایم او محب او بدی

کام خود از گفتهٔ او بستدی

2727

صد کتاب از گفتهٔ اوخوانده بود

سر مخفی زوبجان بخریده بود

2828

خود از این سرش عوام قلبتان

منع نتوانست کردن آن زمان

2929

پس بفرمود او که در زندان برند

بو که باز آید از این آن مستمند

3030

من همی دانم که او مرد خداست

فارغ از کفر ونفاق و از هواست

3131

بعد از آن منصور در زندان نشست

بد در آن زندان قومی پای بست

3232

چارصد تن بد در آن زندان ببند

خود در آنجا رفت شیخ هوشمند

3333

شب درآمد گفت ای زندانیان

اندر این زندان چرائید این زمان

3434

جمله واگفتند حال یکدگر

کز چه افتادیم ما در این خطر

3535

بعد از آن منصور گفت ای مردمان

جمله را آزاد کردم این زمان

3636

آن کسان گفتند ما در بند سخت

کی توانیم رفت زینجا نیکبخت

3737

شیخ آندم دست را افشاند زود

جملگی را بندها افتاد زود

3838

بعد از آن گفتند درها بسته‌اند

ما در اینجا خوار و زار و مستمند

3939

چون رویم ای پیشوای سالکان

زانکه در بسته است ماهم هالکان

4040

پس اشارت کرد آن مرد صفا

رخنه‌ها شد اندر آن دیوارها

4141

چارصد رخنه بشد آندم پدید

هر یکی از رخنهٔ بیرون دوید

4242

چونکه زندانبان بدید آن حال و کار

پیشش آمد آنگهی بگریست زار

4343

دست و پای شیخ را او بوسه داد

وانگهی سر در کف پایش نهاد

4444

گفت ای شیخ بزرگ خورده دان

خیز و رو تو نیز همچون دیگران

4545

گفت من آگه شدم از سر کار

من نخواهم رفت جز در پای دار

4646

تا که جمله سالکان آگه شوند

از طریق عشق حق رهبر شوند

4747

بعد از آنش گفت برخیز و برو

تا که یک دم با خود آیم از گرو

4848

چونکه زندانبان برفت آن مرد دین

در مناجات آمد آن مرد یقین

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

این چنین رفتند مردان راه دین

رهروان حق به پیش حق یقین

عطار»وصلت نامه»بخش 18 - مطلب در سؤال راه عشق و ترغیب سالک

اگلی نظم

گفت ای دانندهٔ کون ومکان

غیر تو کس نیست در هر دو جهان

عطار»وصلت نامه»بخش 20 - در مناجات کردن شیخ منصور قدس سره در زندان

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور