صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »وصلت نامه
  3. »بخش 18 - مطلب در سؤال راه عشق و ترغیب سالک

بخش 18 - مطلب در سؤال راه عشق و ترغیب سالک

شاعر: عطار

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

این چنین رفتند مردان راه دین

رهروان حق به پیش حق یقین

2

شیرمردان مرکب خود رانده‌اند

اندر این ره چون خسان کی مانده‌اند

3

مرد عشقی گر تو تن در راه کن

ور نه بنشین دست و تن کوتاه کن

4

شیرمردی باید این راه شگرف

تاکند غواصی این بحر ژرف

5

نیست کار بددلان این کار عشق

این کسی داند که هست آگاه عشق

6

کار پیرانست و مردان یقین

درگذشتن هم ز کفر و هم ز دین

7

من در این اندیشه بودم سالها

زان سبب معلوم کردم حال‌ها

8

هیچکس زین ره نشانی وانداد

آنکه او دادست خط برجان نهاد

9

هیچکس از حال خود واقف نیند

جمله سرگردان این دنیا درند

10

ای دریغا عمر رفت و وصل نه

وی دریغا فرع رفت و اصل نه

11

ای دریغا در خودی وامانده‌ام

لاجرم در این بلا در مانده‌ام

12

ای دریغا نفس شومم ره نبرد

وز حریم وصل جانان برنخورد

13

ای دریغا خرقه و سجاده‌ها

سنتی مانده به ما این دردها

14

ای دریغا رنگشان و حالشان

کاین زمان بگرفته‌اند این ناکسان

15

ای دریغا صحبت مردان مرد

خود ندیدیم و بمردیم ما به درد

16

ای دریغا شاهبازان و شهان

هر یکی در راه دین صدر جهان

17

ای دریغا پیشوایان یقین

راه رفتند و بماندیم و چنین

18

ای دریغا عارفان با صفا

رفتن ایشان ما بماندیم از قفا

19

ایدریغا صوفیان با صفا

رفتن ایشان و بماندیم از جفا

20

ای دریغا سالکان راه بین

راه رفتند و نبد ما را یقین

21

ای دریغا عاشقان با ادب

محو در تجرید و مائیم خشک لب

22

ای دریغا زاهدان با نیاز

جمله در راهند و ما افتاده باز

23

ای دریغا عالمان با عمل

شد یقینشان حاصل ما در خلل

24

ای دریغا رهروان لامکان

جمله در سیرند و مادر خاکدان

25

ای دریغا راه تحقیق و عیان

عارفان دیدند و ما نادیدگان

26

ای دریغا نفس ما در معصیت

خو بکرد است و ندید او معرفت

27

گر تو نفس خویش را فرمانبری

صد هزاران تیر از خذلان خوری

28

هر صفت کز نفس می‌آید پدید

اندر آن عالم بتو خواهد رسید

29

ور ترا علم و عمل باشد صفت

باز بینی اندر آن جا معرفت

30

ور دراینجا باشدت وحدت صفات

اندر آنجا پیشت آید نور ذات

31

ور در اینجا جهل و نادانی بود

اندر آن عالم پشیمانی بود

32

ور در این عالم بود کبر ونفاق

اندر آن عالم شوی عاصی و عاق

33

ور در این عالم بود از بخل و کین

اندرآن عالم شوی خار و حزین

34

ور ترا اینجا بود زرق و فریب

اندر آن عالم بمانی در حجیب

35

آتش دوزخ حجاب راه دان

این سخن را از دل آگاه دان

36

هر که اینجا او زوصل یار ماند

تو یقین میدان که اندر نار ماند

37

هرکه او اینجا رخ جانان ندید

باشد آنجا کور و حیران و پلید

38

هرکه اینجا از وجود خود نمود

اندر آنجا آتش سوزان ربود

39

هرکه او خود را فنای کل نساخت

اندر آنجا او بقای کل نیافت

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

من ترا بینم ترا دانم ترا

خود ترا کی غیر بینم جان مرا

عطار»وصلت نامه»بخش 17 - و منه فی المناجات

اگلی نظم

بود منصور ای عجب شوریده حال

در ره تحقیق او را صد کمال

عطار»وصلت نامه»بخش 19 - المقالة سراج وهاج شیخ منصور حلاج قدس سره و شرح شهادت آن بزرگوار

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور