صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »وصلت نامه
  3. »بخش 15 - الحکایات و الرموز و پرسیدن سالکی رمز عشق را از عارفی بهلول نام

بخش 15 - الحکایات و الرموز و پرسیدن سالکی رمز عشق را از عارفی بهلول نام

شاعر: عطار

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

بود در بغداد مردی با خبر

زینجهان وزانجهان رفته بدر

22

از هوای نفس خود وارسته بود

او کمر در عشق یزدان بسته بود

33

چار تکبیری زده بر کائنات

وارهیده ازحیات و از ممات

44

شش جهت را او بدر انداخته

پنج و شش را در ره حق باخته

55

او شراب وصل حق نوشیده بود

سر اسرار نهان پوشیده بود

66

عاشقی بود او بغایت معتبر

از وجود خود شده کلی بدر

77

والهی مجنون بدو مردانه بود

گه به گورستان و گه ویرانه بود

88

نام او بهلول بود آن مرد درد

بود از عشق خدا آزاد و فرد

99

سالکی آمد به پیش آن فقیر

گفت ای در عشق حق گشته منیر

1010

رمزکی از عشق با ما بازگوی

در زمعنی برگشا و راز گوی

1111

جوهر عشق ازتو گر پیدا شود

هر دو عالم در دلت یکتا شود

1212

گفت ای سالک بگویم با تو راست

جوهر عشق از همه دنیا جداست

1313

پیش تو نه شک بماند نه یقین

بگذری از کفر و از اسلام و دین

1414

آن زمان تو عشق را لایق شوی

عشق حق را واقف و سابق شوی

1515

گر ترا از عشق خود باشد خبر

مرتدی باشی در این ره بی‌بصر

1616

آنچنان خواهم که کلی گم شوی

گر ز نسل آدمی مردم شوی

1717

همچنان باید بسوزی بیخبر

ذرهٔ در تو نماند خیر و شر

1818

این سخن را از سر دردی شنو

تا نمانی در قیامت در گرو

1919

این سخن از جان ودل میکن قبول

تا شود فردا شفیع تو رسول

2020

این سخن ازعالم تحقیق دان

نه ز فال خواجه و تقلید دان

2121

این سخن راه سلوک است و یقین

تا شود علم الیقین عین الیقین

2222

این سخن از حال آمد ای جوان

نه ز قال و قیل آمد این بیان

2323

این سخن از بهر مردان خداست

نه برای نفس و کوران هواست

2424

این نه شرع است و نه آیات ای پسر

این همه الهام از دل شد خبر

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

جملهٔ مردان زخود فانی شدند

در بقای حق بحق باقی شدند

عطار»وصلت نامه»بخش 14 - مطلب در صفت عشاق الهی

اگلی نظم

شیخ لقمان از زمان بایزید

بود باقی تا بدور بوسعید

عطار»وصلت نامه»بخش 16 - المقالة برهان المحققین شیخ لقمان قدس سره

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور