صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »اشترنامه
  3. »بخش 22 - رسیدن سالك با پرده دوم

بخش 22 - رسیدن سالك با پرده دوم

شاعر: عطار

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

برگذشت و پردهٔ دیگر بدید

گشت پیدا درد چشم او پدید

22

پرده‌ای بس بی‌نهایت بی‌حجاب

پرده‌ای کانرا نباشد خود حساب

33

بود خرگاهی ز نور آن را طناب

از طناب او جهان پر آفتاب

44

خرگه نوری که پرنور آمده‌ست

لیک گه نزدیک و گه دور آمده‌ست

55

هر دم از نورش نظر بگداختی

بار دیگر نور هم بر ساختی

66

نور آن پرده عجب چون روح بود

نه کسی هرگز ز کس آن را شنود

77

کرد زان نور معظّم نورها

داده جلوه زان میان تنبورها

88

جملگی در روشنی او شده

کام نور از کام کامش بستده

99

کرد از استاد او دیگر سؤال

گفت ای استاد دیگر گوی حال

1010

راز این نور دگر تو باز گوی

با من مسکین دگر این راز گوی

1111

گفت استادش که این خرمن‌گه است

روشنی راه را این در ره است

1212

روشنی پرده زین نور آمده‌ست

گر نداند عقل معذور آمده‌ست

1313

بگذر از این نور و بگذار و برو

نور او بر او تو بسپار و برو

1414

نور نور از نور این آمد پدید

از گمان اینجا یقین آمد پدید

1515

برگذشت و شد بسوی پرده باز

تا چه بیند بار دیگر پرده‌باز

1616

می‌گذشت و راه را در می‌نوَشت

هرچه پیش آمد از آنجا می‌گذشت

1717

راز پرده مر ورا حاصل نشد

رنج برد او و در آن واصل نشد

1818

می‌گذشت او تا به پیری در رسید

روی آن مرد دگر در راه دید

1919

دید پیری روی او مانند نور

دختری در پیش و گشته با حضور

2020

بود پیری صاحب رای و خرد

بر همه دانا و واقف از خرد

2121

آنچه او را از کتب حاصل شده

بر کمال عشق او واصل شده

2222

سال‌ها در خواندن او بی‌قرار

با همه در کار لیکن بردبار

2323

سال‌ها دانست اسرار مرا

خوش همی‌خندید پیر نیک را

2424

رفت پیش پیر پس کردش سلام

تا که پیرش کرد آنجا احترام

2525

پیش پیر آمد به لب خاموش شد

در صفای پیر او مدهوش شد

2626

پیر گفتش این رموز و راز ما

کرده آهنگ یقین از جابجا

2727

از چه مدهوش آمدی نزدیک من

پیش آی اکنون تو در ره یک زمن

2828

پخته باش و اندرین پرده مترس

گرچه هستی راه گم کرده مترس

2929

پرده رازست و استادان زمن

کرده هر یک بر صفت بشنو ز من

3030

گرچه ترسان گشته‌ای زین پرده تو

زود باشد تا شوی گم کرده تو

3131

خود مکن گم لیک پرده گم بکن

هرچه بینی بشنو از من این سخن

3232

می‌گذر می‌بین و می‌رو پیش‌تر

زانکه این راهی‌ست بیش از بیشتر

3333

بنگر و بگذر بپرس از اوستاد

کاین همه اسرار ما را او نهاد

3434

چون ترا استاد زین آگه کند

هر چه بینی با تو آن همره کند

3535

گفت ای پیر نکو رای لطیف

باز ده ما را جوابی تو ظریف

3636

من ندانستم درین ره این چنین

کز کجا گردد ترا این سر یقین

3737

این چه دفتر باشد و این از چه چیز!؟

هست رمز این رموزت ای عزیز

3838

رمز حال خود بگو با ما تو باز

تا ببینم رمز تو باز از نیاز

3939

گفت ای پرسنده حال من بدان

بگذر و بگذار ما را زین جهان

4040

راز من هرگز کجا داند کسی

راز من استاد داند بی شکی

4141

گر تو خواهی مرد راز و راز دان

رو ز استاد این حقیقت باز دان

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

میبرید او راه خود در پرده باز

تا مگر پیدا شود در پرده راز

عطار»اشترنامه»بخش 21 - رسیدن سالك با پرده اول

اگلی نظم

در گذشت از وی به ساعت برق‌وار

جان خود در راه کرده او نثار

عطار»اشترنامه»بخش 23 - رسیدن سالک به پردهٔ سیم

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور