صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »نزهت الاحباب
  3. »بخش 8 - نومیدی بلبل از گل و رفتن او از باغ به بیوفائی گل

بخش 8 - نومیدی بلبل از گل و رفتن او از باغ به بیوفائی گل

شاعر: عطار

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

گفت بلبل من دگر نایم بباغ

زانکه دارم دل ز جور او بداغ

22

بیوفائی پیشه دارد آن صنم

لاجرم از دور بانگی می‌زنم

33

گر بدانی سازگاری می‌کند

مهر پیوندی و یاری می‌کند

44

عاشق خود را نمی‌راند ز پیش

می‌شدم نزدیک او با جان خویش

55

چونکه با عاشق نمی‌سازد دمی

بهر دل ریشان ندارد مرهمی

66

من چرا آیم بباغ و بوستان

تا کرا بینم میان گلستان

77

خوبرو هستند در عالم بسی

نیست اندر نسل آدم زو کسی

88

مشتری هستند او را بی شمار

من ندارم طاقت این کار و بار

99

در رهم صد خار محنت می‌نهد

هر دمم صد درد و زحمت می‌دهد

1010

هر زمان بر رنگ و بو نازد همی

در ره عشقم زبون سازد همی

1111

نالهٔ من از غنون دیگر است

عاشقان را نالهٔ من درخور است

1212

من سلیمان را غلامی کرده‌ام

جملهٔ مرغان را گرامی کرده‌ام

1313

او چه داند قدر چون من بلبلی

نیست پیش اهل دل جز یک گلی

1414

گوئیا از عجز میرانم سخن

ورنه کی باشد حدیث ما محن

1515

گرچه می‌گویم سخن از درد دل

تو مگو آنجا که من گردم خجل

1616

گفتهٔ آزرده دل باشد درشت

بی لگد نبود بدان پا دار مشت

1717

چون بیاوردی ازو پیشم خبر

گر توانی از منش حرفی ببر

1818

گفت نتوانم سخن گفتن ز تو

پیش آن رعنا گهر سفتن ز تو

1919

گر برم حرفی بداند غمز من

زانکه او داناست اندر رمز من

2020

صبر کن امشب که می‌آید صبا

نزد تو باصد عتاب و ماجرا

2121

الوداعی کرد بلبل را و رفت

صبحدم باد صبا آمد شنفت

2222

نالهٔ بلبل شنید ازدور جای

کای صبا بهر خدا زوتر بیای

2323

چون صبا را دید نالش کرد زار

همچو ابری کرد چشم او نثار

2424

گفت آن دم با صبا احوال خویش

گرمتر شد هر زمان بر حال خویش

2525

کای صبا از دوست پیغامی بده

گر دعائی نیست دشنامی بده

2626

هرچه آن گل بر زبان آورده بود

یک بیک با بلبل مسکین نمود

2727

و آن غزل برگفت که فرموده بود

خویش را در هر سخن بستوده بود

2828

بلبل مجروح را مجروح کرد

هر غم دل بر زبان مشروح کرد

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

پیش از آن دم کاید ازمحبوب ذوق

قمری آمد با دل مدروح و شوق

عطار»نزهت الاحباب»بخش 7 - آمدن قمری نزد بلبل و غمازی او از گل

اگلی نظم

ای چون من صد بنده و چاکر ترا

تا بکی باشم چنین غم خور ترا

عطار»نزهت الاحباب»بخش 9 - غزل

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور