صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »مصیبت نامه
  3. »بخش بیست و پنجم
  4. »بخش 1 - المقالة الخامسة و العشرون

بخش 1 - المقالة الخامسة و العشرون

شاعر: عطار

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

سالک آمد پیش حیوان دردناک

نه امید امن ونه بیم هلاک

2

طالب اوحی شده دل پر شعاع

سبع هشتم باز میجست از سباع

3

گفت ای جویندگان راهبر

در رکوع استاده جمله کارگر

4

از چرا و چند معزول آمده

در چرای خویش مشغول آمده

5

در زمین گاو سیاهی از شماست

زیر بار گاو ماهی از شماست

6

بر فلکتان گاو و ماهی نیز هست

دب و شیر و هرچه خواهی نیز هست

7

زیر و بالا سر بسر بگرفته اید

کوه و صحرا خشک و تر بگرفته اید

8

گه شما را نیز ظاهر یک خلف

ناقة اللّه بس بود در پیش صف

9

خود مپرسید از سگ اصحاب کهف

زانکه جانی دارد او بر عشق وقف

10

از شما پیغامبری را اینت نام

گوسفندی میشود قایم مقام

11

وز شما یک ماهی پاکیزه جای

یونسی را میشود خلوت سرای

12

وز شما بزغالهٔ بریان به زهر

میکند آگاه احمد را ز قهر

13

شاخ دولت از شما بر میدهد

مشک آهو گاو عنبر میدهد

14

چون کسی در راه دولت یار گشت

دیگری را هم تواند یار گشت

15

هست روی دولت از سوی شما

دولتی میخواهم از کوی شما

16

چون شنید این حال مشکل جانور

شد زخود زین حال حالی بیخبر

17

گفت ای هم بی خبر هم بی ادب

کس ز گاو و خر گهر دارد طلب

18

ما همه دزد ره یکدیگریم

یکدگر را میکشیم و میخوریم

19

سر بعالم در نهاده بیقرار

نیست ما را جز خور و جز خفت کار

20

آنچه میجوئی تو اینجا آن مجوی

گوهر دریائی از صحرا مجوی

21

صد هزار از ما بمیرد زار بار

تا شود یک ره براقی آشکار

22

گر بلندی یافتست از ما کسی

حکم نتوان کرد بر نادر بسی

23

از خر و از گاو نتوان یافت راز

پس سر خود گیر زود ای سرفراز

24

سالک آمد پیش پیر بخردان

قصهٔ بر گفتش از خیل ددان

25

پیر گفتش هست حیوان و سباع

ز آتش نفس مجوسی یک شعاع

26

نفس کافر سرکشی دارد مدام

گر سر اندازیش سر بنهد تمام

27

گه مسلمانی دهی گه زر دهی

تا که یک لقمه بدین کافر دهی

28

گر طعام نفس خوش گر ناخوشست

چون گذر بر نفس دارد آتشست

29

خوش مده نفس مجوسی را طعام

تا نبینی ناخوشی او تمام

◆

اگلی / پچھلی نظم

اگلی نظم

شیر دین سفیان ثوری شمع شرع

گفت قوم خویش را کای جمع شرع

عطار»مصیبت نامه»بخش بیست و پنجم»بخش 2 - الحكایة و التمثیل

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور