صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »مصیبت نامه
  3. »آغاز کتاب
  4. »بخش 2 - الحكایة و التمثیل

بخش 2 - الحكایة و التمثیل

شاعر: عطار

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

آن مریدی پیش شیخ نامدار

نام حق میگفت بیرون از شمار

2

شیخ اورا گفت ای بس ناتمام

نیست حق را در حقیقت هیچ نام

3

زآنکه هرچش آن تو خوانی آن نه اوست

آن توئی و هرچه دانی آن نه اوست

4

گر توصد دریا در آشامی بزور

همچو کوهی باش و چون دریا مشور

5

تو مباش آخر چنان کز جرعهٔ

ره به پهلو میروی چون رقعهٔ

6

هفت دریا نوش کن پس در زحیر

ز آرزوی قطرهٔ دیگر بمیر

7

تشنهٔ او میر گر تو زندهٔ

خاک این درباش اگر تو بندهٔ

8

کاسهٔ چندین ملیس ای بوالعجب

چون بخوردی کاسهٔ دیگر طلب

9

هرکه آبستن نشد از درد این

او زنی باشد نباشد مرد این

10

ذرهٔ درد خدا در دل ترا

بهتر از هر دو جهان حاصل ترا

11

خلق در هر نوع و هر راهی که مرد

چون همه جاوید آن خواهند برد

12

من درین پستی درین دردم مقیم

تا همین دردم بود فردا ندیم

13

زنده زین دردم بدنیا هر نفس

همدمم در گور این دردست و بس

14

در قیامت مونسم این درد باد

پیشه من مجلسم این درد باد

15

گر بهشتی باشم و گر دوزخی

باد جانم مست این درد ای اخی

16

هرکرا این درد نیست او مرد نیست

نیست درمان گر ترا این درد نیست

17

خالقا بیچارهٔ کوی توام

سرنگون افتاده دل سوی توام

18

ای جهانی درد همراهم ز تو

درد دیگر وام میخواهم ز تو

19

رنج برد کوی تو رنجی خوشست

درد تو در قعر جان گنجی خوشست

20

هرچه میخواهی توانی کرد تو

بیش گردان هر دمم این درد تو

21

گر نماند درد تو عطار را

او نخواهد کافر و دین دار را

22

درد تو باید که جان میسوزدش

پای بر آتش جهان میسوزدش

23

درد تو باید دلم را درد تو

لیک نه در خورد من در خورد تو

24

درد چندانی که داری میفرست

لیک دل را نیز یاری میفرست

25

دل کجا بی یاریت دردی کشید

کاینچنین دردی نه هر مردی کشید

26

خالقا تا این سگم در باطنست

راه جانم سوی تو ناایمنست

27

یا بحکم شرع در کارش فکن

یا بکلی در نمکسارش فکن

28

از خودی این سگ خودبین بسم

گر نباشم من تو باشی این بسم

29

تو بسی داری چو من در هر پسی

من ندارم تا ابد جز تو کسی

30

در میانم چون کشیدی از کنار

در میانم بر کنار از اختیار

31

در میان راه تنها مانده ام

کس ندارم بی سر وپا مانده ام

32

ای کس هر بی کسی بس بیکسم

بی کسیم را کسی باشی بسم

33

گر من بی کس ندارم هیچ کس

همدم من تا ابد یاد تو بس

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

حمد پاک از جان پاک آن پاک را

کو خلافت داد مشتی خاک را

عطار»مصیبت نامه»آغاز کتاب»بخش 1 - فی التوحید باری عز اسمه

اگلی نظم

چون همی شد غرقه فرعون آن زمان

از لژن پر کرد جبریلش دهان

عطار»مصیبت نامه»آغاز کتاب»بخش 3 - الحكایة و التمثیل

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور