صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »مصیبت نامه
  3. »بخش سیزدهم
  4. »بخش 3 - الحكایة و التمثیل

بخش 3 - الحكایة و التمثیل

شاعر: عطار

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

در رهی محمود میشد با سپاه

دید پیری پشته در بسته براه

2

پیش اوشد خسرو صاحب کمال

گفت ای پیر این چه داری در جوال

3

گفت تا شب ای شه پیروز من

خوشه بر میچیده ام امروز من

4

این جوال از خوشه پر درکرده ام

روی سوی طفلکان آورده ام

5

تا جوینی سازم این اطفال را

ای گرامی با تو گفتم حال را

6

شاه گفتش از برای توشه تو

از کجا بر چیدهٔ این خوشه تو

7

گفت بی شک چون مسلمانی بود

از زمینی کان نه سلطانی بود

8

زانکه باشد آن زمین بی شک حرام

کی نهم من در زمین غصب گام

9

هم نباشد خوشهٔ ایشان حلال

گر خورم زینجا بود وزر و وبال

10

شاه گفت ای بدگمان ناتمام

مال سلطان را چرا گوئی حرام

11

گفت با پیری و ضعف و افتقار

آیدم از مال سلطانیت عار

12

زان ندارم لقمهٔ خود را روا

کرده ام دایم برین حق را گوا

13

تو که داری این همه پیل و سپاه

هفت کشور را توئی امروز شاه

14

نیست شرمت با همه ملک جهان

از جهان قسمت ستانی هر زمان

15

روز و شب از مال درویشان خوری

روزی از خون دل ایشان خوری

16

میستانی گاه از ده گه ز شهر

زر بزخم چوب از مردم به قهر

17

عالمی بر هم نهی وزر و وبال

گوئی این مال منست آنگه حلال

18

اینهمه ملک و ضیاع و کار و بار

کاین زمانت جمع شد ای شهریار

19

مادرت از دوک رشتن گرد کرد

یا پدر از دانه کشتن گرد کرد

20

میبری مال مسلمانان به زور

گوئیا ایمان نداری تو به گور

21

صد هزاران خصم درهم میکنی

تا که یک لقمه مسلم میکنی

22

هر که در آفاق سلطان آمدست

سرور جمله سلیمان آمدست

23

او برای قوت خود زنبیل بافت

نه چو تو قالی قال و قیل بافت

24

کار اوآمد بیک زنبیل راست

وان تو ناید بپانصد پیل راست

25

گرچه درویشم من و فرتوت تو

ننگ دارم گر خورم از قوت تو

26

تو که داری این همه وان تو نیست

جز گدائی هیچ درمان تو نیست

27

چون کنی دون همتی خود نظر

پس بعالی همتی من نگر

28

مال و ملکت میبباید سوختن

پادشاهی از منت آموختن

29

این بگفت ودرگذشت از پیش شاه

شاه میکرد از پسش حیران نگاه

30

از کمال آن سخن وز رشک او

شد چو باران بهاری اشک او

31

مرغ همت خاصه در راه صواب

دانهٔ بر دام داند آفتاب

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

خسروی روزی غلامی میخرید

کافتابش پیش مرکب میدوید

عطار»مصیبت نامه»بخش سیزدهم»بخش 2 - الحكایة و التمثیل

اگلی نظم

سایلی خفاش را گفت ای ضعیف

بیخبر ماندی ز خورشید شریف

عطار»مصیبت نامه»بخش سیزدهم»بخش 4 - الحكایة و التمثیل

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور