صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »مصیبت نامه
  3. »بخش بیست و یکم
  4. »بخش 1 - المقالة الحادیة و العشرون

بخش 1 - المقالة الحادیة و العشرون

شاعر: عطار

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

Toggle stanza 1
1

سالک شوریدهٔ پاک اعتقاد

آمد از دریا برون پیش جماد

2

گفت ای افسرده از برد الیقین

گاه سنگ و گاه آهن گه نگین

3

از یقین هم ثابتی هم ساکنی

نقد عالم چون تو داری ایمنی

4

چون زمعدن میرسی پاک از منی

هرچه داری هست جمله معدنی

5

هست یک سنگ تو رحمن را یمین

وان دگر سنگت سلیمان را نگین

6

آن یکی فرمانده دیو و پری

وان دگر را هر دو کون انگشتری

7

آن یکی در فقر پوشیده سیاه

وان دگر از عشق گشته پادشاه

8

آن یکی را ملکت روی زمین

وان دگر یک را یساری چون یمین

9

آهنت آیینهٔ اسکندریست

گوهرت را ذوالفقار حیدریست

10

یک نگینت نسخهٔ هر دو سرای

جام جمشیدی شده گیتی نمای

11

نقد تو سیم و زر و در خوشاب

لعل و یاقوت و زمرد بی حساب

12

وصف الماس تو نه گفتن توان

نه بالماس زفان سفتن توان

13

گاه سرسبزی ز مینا روزیت

گاه از پیروزه صد پیروزیت

14

هم ز در شب چراغت روشنی

هم ز لعلت سرخ روی گلشنی

15

چون تو داری منصبی و رتبتی

حاصلم کن سوی معنی قربتی

16

چون تو داری در محک داری عمل

نقد قلبم را به زرّی کن بدل

17

چون جماد از راه رو بشنود راز

چون جمادی ماند از اندیشه باز

18

گفت من افسردهٔ ام بیخبر

نه نشان دارم ز معنی نه اثر

19

گر یمین اللّه در عالم مراست

حصن کعبه خانهٔ خاص خداست

20

چون میان کعبه بادی بیش نیست

سنگ را از کعبه ره در پیش نیست

21

چون کلوخ کعبه را شد بسته راه

چون برد ره سوی او سنگ سیاه

22

در سیاهی ساکنم زین غم مدام

مانده ام در جامهٔ ماتم مدام

23

هر زمان از من بتی دیگر کنند

خویشتن را و مرا کافر کنند

24

گرچه من افسرده ام جانم بسوخت

آتش دوزخ ز من خواهد فروخت

25

این چنین دردی که آمد حاصلم

پای ازان ماندست دایم درگلم

26

درد من بین در میان من بی گناه

وز چو من افسردهٔ درمان مخواه

27

سالک آمد پیش پیر منتهی

داد از احوال خویشش آگهی

28

پیر گفتش چون شود ظاهر جماد

عالم افسردگی کن اعتقاد

29

تا رگی افسردگی میماندت

صد نشان از مردگی می ماندت

30

چون ترا افسردگی زایل شود

در جمادی زندگی حاصل شود

31

زنده شو وین مردگی از خودببر

گرم گرد افسردگی از خود ببر

32

تو نمیترسی که همچون دیگران

غرقهٔ‌دنیا شوی بار گران

65

66

◆

اگلی / پچھلی نظم

اگلی نظم

کشتئی افتاد در غرقاب سخت

بود در کشتی حریصی شور بخت

عطار»مصیبت نامه»بخش بیست و یکم»بخش 2 - الحكایة و التمثیل

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور