صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »مصیبت نامه
  3. »بخش بیست و چهارم
  4. »بخش 1 - المقالة الرابعة و العشرون

بخش 1 - المقالة الرابعة و العشرون

شاعر: عطار

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

سالک طیار شد پیش طیور

گفت ای پرندگان نار و نور

22

ای برون جسته ز دام پر بلا

صف کشیده جمله فی جوالسما

33

هم زفان مرغ در شهر شماست

هم نوا و نور از بهر شماست

44

زآشیان بی صفت پریده اید

در جهان معرفت گردیده اید

55

هم ز بال و پر قفس بشکسته اید

هم ز دام و بند بیرون جسته اید

66

از شما شد هدهد دلاله کار

صاحب انگشتری را راز دار

77

این شما را بس که هدهد یافتست

وز چنان شاهی تفقد یافتست

88

شب هوای طشت پروین میکنید

تا سحرگه خایه زرین میکنید

99

ای همه بیواسطه بشتافته

چینه از تغدوا خماصاً یافته

1010

زیر سایه غرب تا شرق شما

سایهٔ سیمرغ بر فرق شما

1111

چون شما را صحبت سیمرغ هست

هرچه خواهم تا به شیر مرغ هست

1212

طفل راهم چارهٔ شیری کنید

می بمیرم تشنه تدبیری کنید

1313

چون شنیدند این سخن مرغان باغ

شد جهان بر چشمشان چون پر زاغ

1414

مرغ گفت ای بیخبر از حال من

زین مصیبت سوخت پر وبال من

1515

زین غمم در خون و درگل مانده

همچو مرغی نیم بسمل مانده

1616

جملهٔ عالم به پر پیموده ام

پر و منقارم بخون آلوده ام

1717

روز تا شب این طلب میکرده ام

خواب را شب خوش بشب میکرده ام

1818

عاقبت همچون تو حیران مانده ام

بال و پر زین جست و جو افشانده ام

1919

هست مرغ عاشق ما عندلیب

واو ندارد هیچ جز دستان نصیب

2020

گر همایست استخوانی میخورد

تا ازو شاهی جهانی میخورد

2121

جلوهٔ طاوس منگر این نگر

کو فرو آرد بیک میویز سر

2222

هدهد از خود نیز در سر میکند

در سرش چیزیست سر بر میکند

2323

چون شتر مرغی ما سیمرغ دید

لاجرم از ننگ ما عزلت گزید

2424

گر تو پریدن بپر ما کنی

پر بریزی خویش را رسوا کنی

2525

سالک آمد پیش پیر بی نظیر

داد حالی شرح از زاری چو زیر

2626

پیر گفتش هست مرغ از بس کمال

جملهٔ معنی علوی را مثال

2727

معنئی کان از سر خیری بود

صورتش را آخرت طیری بود

2828

ذات جان را معنی بسیار هست

لیک تا نقد تو گردد کار هست

2929

هر معانی کان ترا درجان بود

تا نپیوندد به تن پنهان بود

3030

چون بتن پیوست آن خاص آن تست

نیست خاص آن تو گر در جان تست

3131

دولت دین گر میسر گرددت

نقد جان با تن برابر گرددت

◆

اگلی / پچھلی نظم

اگلی نظم

گفت محمود آن جهان را پادشاه

در شکاری دور افتاد از سپاه

عطار»مصیبت نامه»بخش بیست و چهارم»بخش 2 - الحكایة و التمثیل

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور