صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »مصیبت نامه
  3. »بخش سی و هشتم
  4. »بخش 1 - المقالة ‌الثامنة و الثلثون

بخش 1 - المقالة ‌الثامنة و الثلثون

شاعر: عطار

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

سالک بگذشته از خیل خیال

پیش عقل آمد بجسته از عقال

22

گفت ای دستور حل و عقد ملک

نیست رایج بی تو هرگز نقد ملک

33

خرقهٔ‌ تکلیف دین بر قد تست

تا بحد نیستی سر حد تست

44

ذرهٔ‌ گر نیستی بگرفته ای

ذرهٔ تکلیف نپذیرفته ای

55

اقبل و ادبر خطاب تست خاص

گاه در قیدی و گاهی در خلاص

66

چون شود در نیستی چشم تو باز

اقبلت گرداند از خود پاک باز

77

چون شوی در عین هستی دیده ور

ادبرت هر دم کند قیدی دگر

88

هرچه تو داری ز نقصان و کمال

حس ترا بخشیده از راه خیال

99

حس عدد آمد بصورت در عدد

پس خیال آمد عدد اندر احد

1010

تو احد بودی عدد را معنوی

کز زمان و از مکان دوری قوی

1111

پنج مدرک را خیال از پنج بار

کرد ادراک تو یکدم صد هزار

1212

تو همه در یک نفس دانندهٔ

گرچه شاگردی ز خود خوانندهٔ

1313

گرچه حسن افتادت اول اوستاد

زاوستادت کار برتر اوفتاد

1414

حس به معنی در حقیقت از تو خاست

لیک کار صورتت او کرد راست

1515

چون تو او را زنده کردی در صفت

داد او در صورتت صد معرفت

1616

چون ترا در زنده کردن دست هست

در دلم این مردگی پیوست هست

1717

زندگی بخش و به مقصودم رسان

در عبودیت به معبودم رسان

1818

عقل گفتش تو نداری عقل هیچ

می نبینی این همه در عقل پیچ

1919

کیش و دین از عقل آمد مختلف

بر در او چون توان شد معتکف

2020

صد هزاران حجت آرد بی مجاز

عالمی شبهت فرستد پیش باز

2121

در تزلزل دایماً سرگشتهٔ

در تردد طالب سر رشتهٔ

2222

از وجود عقل خاست انکارها

وز نمود عقل بود اقرارها

2323

عقل را گر هیچ بودی اتفاق

چون دلستی پای تا سر اشتیاق

2424

عقل اندر حق شناسی کاملست

لیک کاملتر ازو جان و دلست

2525

گر کمال عشق میباید ترا

جز ز دل این پرده نگشاد ترا

2626

سالک آمد پیش پیر نامور

نامهٔ از کشف برخواندش زبر

2727

پیر گفتش عقل از حق ترجمانست

قاضی عدل زمین و آسمانست

2828

نافذ آمد حکم او در کائنات

هست حکم او کلید مشکلات

2929

بر درخت عقل هر شاخی که هست

آفتاب آنجا نیارد برد دست

3030

هرکه او از عقل لافی میزند

از سر کذب و گزافی میزند

3131

زآنکه هر کس را که گردد عقل صاف

در سرش نه کذب ماند نه گزاف

3232

کی تواند گشت مرد از قیل و قال

در مقام عقل خود صاحب کمال

3333

سالها باید که تا یک نیکنام

عقل را بی عقده گرداند تمام

◆

اگلی / پچھلی نظم

اگلی نظم

چون سکندر با حکیم و با خفیر

ماند اندر غار تاریکی اسیر

عطار»مصیبت نامه»بخش سی و هشتم»بخش 2 - الحكایة و التمثیل

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور