صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »مصیبت نامه
  3. »بخش اول
  4. »بخش 1 - المقالة الاولی

بخش 1 - المقالة الاولی

شاعر: عطار

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

سالک آمد تا جناب جبرئیل

همچو موری مرده پیش ژنده پیل

22

گفت ای سلطان اسرار علوم

نقش غیب الغیب را جان تو موم

33

ای برادر خواندهٔ خیل رسل

مهدی اسلام و هادی سبل

44

هم تو روح القدس و هم روح الامین

هم امین وحی رب العالمین

55

هم اولوالعزم از تو رفته پیش صف

هم گرفته مرسلین از تو شرف

66

حامل قرآن و تورات و زبور

صد کتاب آورده از حق جمله نور

77

خانهٔ خاص تو خدر کبریا

منزل پاک تو جان مصطفی

88

صد هزاران پر طاوسی تراست

در مقام قدس قدوسی تراست

99

انبیا را ترجمانی کردهٔ

شرح صد عالم معانی کردهٔ

1010

عاجزم وز خان و مان افتاده ام

بی سرو بن در جهان افتاده ام

1111

در دلم دردیست ار درمانش هست

چارهء کن چون رگی باجانش هست

1212

جبرئیلش گفت راه خویش گیر

در سلامت رو صلاحی پیش گیر

1313

ما درین دردیم همچون تو مدام

تو برو خود درد ما ما را تمام

1414

یک مقام خاص دارم از هزار

بیشتر زان نبودم یک ذره بار

1515

گر به انگشتی کنم زانجا گذر

همچو انگشتم بسوزد بال و پر

1616

این دمم سدره ست باری منتها

تا کیم آید خبر از مبتدا

1717

بر من از هیبت که آید هر نفس

شرح نتوان داد آن با هیچکس

1818

زانکه کس طاقت ندارد آن سماع

زان کند هر دوجهان جان را وداع

1919

تا که حمال کلام او شدم

ذره ذره ز احترام او شدم

2020

نه توانم بار آن هرگز کشید

نه توانم ذل بی آن عز کشید

2121

زین همه هیبت که بر جان منست

آنچه بس پیداست پنهان منست

2222

من نیم از خوف شاد او هنوز

می نیارم کرد یاد او هنوز

2323

تو سر خود گیر کاینجا راه نیست

ورنه سر زن چون سرت آگاه نیست

2424

سالک آمد پیش پیر راهبر

قصهٔ خود بازگفتش سر بسر

2525

پیر گفتش هست جبریل امین

روح یعنی امر رب العالمین

2626

ذرهٔ گر جبرئیلی بایدت

امر را جانی سبیلی بایدت

2727

مدتی جبریل طاعت کرد و کار

سال آن هفتاد ره هر یک هزار

2828

تا خدا را یاد کردن زهره داشت

پیش از آن دایم خموشی بهره داشت

2929

باز همچندان که اول کرد کار

تا که حاجت خواه شد از کردگار

3030

عمرها در طاعت و در راه شد

تا بنامش خواند و حاجت خواه شد

3131

این همه اورا چو میبایست کرد

تو چه خواهی کرد ای فرتوت مرد

3232

جبرئیل از بعد چندین ساله کار

یافت گنج یاد کرد کردگار

3333

تو زننگ خویش نندیشی دمی

بر تهور نام او گوئی همی

3434

یاد او مغز همه سرمایهاست

ذکر او ارواح را پیرایهاست

3535

گر ملایک را نبودی یاد او

نیستندی بندهٔ آزاد او

◆

اگلی / پچھلی نظم

اگلی نظم

ظالمان کردند مردی را اسیر

ریختند آبی برو چون زمهریر

عطار»مصیبت نامه»بخش اول»بخش 2 - الحكایة و التمثیل

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور