صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »مصیبت نامه
  3. »بخش هشتم
  4. »بخش 1 - المقالة ‌الثامنه

بخش 1 - المقالة ‌الثامنه

شاعر: عطار

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

سالک آمد لوح را رهبر گرفت

چون قلم سرگشته لوح از سرگرفت

22

لوح را گفت ای همه ریحان و روح

نیست هم تلویح تو در هیچ لوح

33

قابلی آیات پر اسرار را

حاملی الفاظ معنی دار را

44

نقش بند حکم دیوان ازل

جملهٔ نقاشی علم و عمل

55

تا ابد پیرایهٔ ذات تو ساخت

جملهٔ اسرار آیات تو ساخت

66

هرچه رفت و میرود در هر دو کون

یک بیک پیداست بر تو لون لون

77

جملهٔ احکام خوش میخوان توراست

چون نخوانی چون خط خوشخوان توراست

88

چون محیطی جملهٔ‌اسرار را

چارهٔ کاری کن این بیکار را

99

زانکه گر از لوح نگشاید درم

چون قلم از غصه دربازم سرم

1010

زین سخن در گشت لوح و گفت خیز

آبروی خویش و آن ما مریز

1111

من چو اطفالم نشسته بی قرار

بی خبر لوحی نهاده بر کنار

1212

از قلم هر خط که بیرون اوفتاد

من فرو خوانم ز بیم اوستاد

1313

هر زمانی با دلی پررشک من

میبشویم نقش لوح از اشک من

1414

گر کسی از لوح دیدی زندگی

مرده را لوحیست در افکندگی

1515

حکم سابق صد جهان درهم سرشت

هر دمم زان نقش لوحی در نبشت

1616

لاجرم آن لوح میخوانم زبر

هر زمانی لوح میگیرم ز سر

1717

هر دمم سوی دگر دامن کشند

درخطم از بسکه خط در من کشند

1818

می فرو گیرند در حرفم تمام

مینهند انگشت بر حرفم مدام

1919

مانده ام حیران نه جان نه تن پدید

تا چه نقش آید مرا از من پدید

2020

لوح بفکن ای چو کرسی سر فراز

با دبیرستان نخواهی رفت باز

2121

گرچه بسیاریست خط درشان من

نیست خط عشق در دیوان من

2222

درد من بین برفشان دامن برو

خط بیزاری ستان از من برو

2323

سالک آمد پیش پیر دردناک

شرح دادش حال خود از جان پاک

2424

پیر گفتش لوح محفوظ اله

عالم علمست و نقش پیشگاه

2525

هرکجادر علم اسراری نهانست

لوح رادر عکس او نقشی چنانست

2626

نقش محنت هست و نقش دولتست

هرچه هست آنجایگه بی علتست

2727

کار بی علت از آنجا میرود

محنت و دولت از آنجا میرود

◆

اگلی / پچھلی نظم

اگلی نظم

گفت چون صحرا همه پربرف گشت

رفت ذوالنون در چنان روزی بدشت

عطار»مصیبت نامه»بخش هشتم»بخش 2 - الحكایة و التمثیل

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور