صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »مصیبت نامه
  3. »بخش سی و یکم
  4. »بخش 2 - الحكایة و التمثیل

بخش 2 - الحكایة و التمثیل

شاعر: عطار

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

عیسی مریم بمردی برگذشت

دید او را معبدی کرده بدشت

22

معبدی زیبا و محرابی درو

سبزه زاری چشمهٔ آبی درو

33

گفت هان ای زاهد یزدان پرست

درچه کاری کردهٔ اینجا نشست

44

گفت عمری برگذشت ای نامدار

تا بطاعت میگذارم روزگار

55

حاجتی دارم درین عمر دراز

بر نمیآرد خدای کارساز

66

گفت چه حاجت همی خواهی ز دوست

گفت یک ذره محبت کان اوست

77

عیسی آن حاجت برای او بخواست

پس برفت و حاجتش افتاد راست

88

بعد ازان عیسی رسید آنجایگاه

دید آن معبد نهان در خاک او

99

خشک بوده چشمهٔ آبش همه

پاره پاره گشته محرابش همه

1010

گفت الهی روشنم گردان و راست

کو کجاشد وین خرابی از کجاست

1111

گفت اینک بر سر کوهست او

پای تا سر کوه اندوهست او

1212

رفت عیسی بر سر کوه ای عجب

دید او را زرد روی و خشک لب

1313

در تحیر مانده و افسرده باز

میندانستش مسیح از مرده باز

1414

بر تنش هر موی بر دردی دگر

هر زمان بر روی او گردی دگر

1515

سرنگون درخون و خاک افتاده بود

هر دوچشمش در مغاک افتاده بود

1616

کرد عیسی هم سلامش هم خطاب

نه علیک آمد ازو و نه جواب

1717

حق تعالی گفت با عیسی براز

کان چنانی این چنین شد از نیاز

1818

ذرهٔ از دوستی میخواست او

چون بدادم از همه برخاست او

1919

از وجود خویش ناپروا بماند

محو گشت و بی سر و بی پا بماند

2020

گر زیادت کردمی یک ذره من

ذره ذره گشتی این بی خویشتن

2121

با محبّت درنگنجد ذرهٔ

نیست مرد دوستی هر غرهٔ

2222

در محبت تا که غیری ماندست

در درون کعبه دیری ماندست

2323

چون نماند در دل از اغیار نام

پرده از محبوب بر خیزد تمام

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

سالک جان کرده بر خلعت سبیل

چون خلالی باز شد پیش خلیل

عطار»مصیبت نامه»بخش سی و یکم»بخش 1 - المقالة الحادیة الثلثون

اگلی نظم

پادشاهی بود مجنون را بخواند

پیش تخت خویش بر کرسی نشاند

عطار»مصیبت نامه»بخش سی و یکم»بخش 3 - الحكایة و التمثیل

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور