صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »مصیبت نامه
  3. »بخش سی و نهم
  4. »بخش 4 - الحكایة و التمثیل

بخش 4 - الحكایة و التمثیل

شاعر: عطار

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

گشت یک روز از ایاز نازنین

در میان جمع سلطان خشمگین

2

خواند پیش خود حسن را شهریار

گفت ازین پس با ایازم نیست کار

3

جان من میجوشد از وی چون کنم

تخت بندش بر نهم یا خون کنم

4

یا کنم آزادش و سر در دهم

یا برانم از درش سر بر نهم

5

هرچه اورا سخت تر آید ز من

این دمش بیشک بسر آید ز من

6

چون وزیرش دید الحق سخت کوش

گفت باشد سخت تر چیزی فروش

7

آن سخن از وی خوش آمده شاه را

گفت بفروشید این گمراه را

8

چون سوی بازار بردندش دوان

شد خریدار از همه سوئی روان

9

عاقبت بخرید مردی نامدار

آن سمن بر را بدیناری هزار

10

چون برین بگذشت آخر چندروز

شد پشیمان خسرو گیتی فروز

11

خواجه راگفتا ایازم را بیار

خواجه آمد با ایاز شهریار

12

چون بدید از دور سلطان روی او

دید جان را موی یک یک موی او

13

شد خجل از کردهٔ خود شهریار

اشک بر رویش روان شد صد هزار

14

مرد را گفتا که بودی تو پلید

تا ایازم را توانستی خرید

15

تو ندانستی که هر نااهل و اهل

کی خرد معشوق شاهان را ز جهل

16

او سزای آن بود کز زخم تیغ

خون بریزندش بزاری بیدریغ

17

در سخن آمد ایاز نامدار

در میان گریه گفت ای شهریار

18

هرکه او معشوق را خواهد خرید

می بباید ازتن او سر برید

19

هرکه او معشوق را خواهد فروخت

شرح ده این همه که جان من بسوخت

20

چون خریدن را سزائی خون بود

گر کسی بفروشد او خود چون بود

21

عاشقی باید بمعنی پادشاه

تا تواند داشت معشوقی نگاه

22

کعبهٔ کان خاص عشاق آمدست

از دو عالم مرد آن طاق آمدست

23

کعبه‌ای کانجا طواف جان بود

هرکسی را کی محل آن بود

24

مینترسی تو که چون نبود محل

هشت فردوست نهند اندر بغل

25

گر نبودی نور دل در پیش کار

هشت جنت را نبودی کار و بار

26

زندگی دل ز عشق جان بود

عشق جان از غمزهٔ جانان بود

27

هرچه ازجانان بعاشق میرسد

گر همه کفرست لایق میرسد

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

خسروی کاعجوبهٔ آفاق بود

خسروی او علی الاطلاق بود

عطار»مصیبت نامه»بخش سی و نهم»بخش 3 - الحكایة و التمثیل

اگلی نظم

آن یکی پرسید از مجنون مگر

کز سخنها تو چه داری دوستر

عطار»مصیبت نامه»بخش سی و نهم»بخش 5 - الحكایة و التمثیل

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور