صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »مصیبت نامه
  3. »بخش چهاردهم
  4. »بخش 1 - المقالة الرابعة عشرة

بخش 1 - المقالة الرابعة عشرة

شاعر: عطار

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

سالک از خورشید چون آگاه شد

عاقبت برخاست پیش ماه شد

22

گفت هان ای چشمهٔ افروخته

بر منازل روز و شب آموخته

33

هر زمان در منزلی دیگر روی

گه به پا آیی و گه با سر شوی

44

هر سر مه می‌شوی نو از کمال

لاجرم روی تو می‌گیرند فال

55

در شب تاریک تنها می‌روی

مشعله در دست زیبا می‌روی

66

زنگی شب را تو دادی گوشمال

گرگ ظلمت را تو کردی در جوال

77

خیمه‌ای داری ز نور آن را طناب

از طناب او جهانی پر کلاب

88

چون سلیمان باد در فرمان تراست

لاجرم از نور شادروان تراست

99

تو سلیمان‌وش به شادروان دری

کرده‌ای از ماه نو انگشتری

1010

این چنین ملکی که حاصل کرده‌ای

گوییا تو حل مشکل کرده‌ای

1111

کرده‌ای چشمی سپید از انتظار

پس سیه‌کاسه مباش و شرم دار

1212

گر خبر داری ز درد و سوز من

هین نشانی ده که شب شد روز من

1313

گفت ای پرسنده وقت کار رفت

پیش از ما قافله‌سالار رفت

1414

چون ندیدم هیچ گرد از قافله

روی من از اشک شد پر آبله

1515

اول مه عمر یک دم یافته

ضحکهٔ عالم شده غم یافته

1616

آخر هر ماه دل پر تفت و تاب

زار بر زردم نشیند آفتاب

1717

چون برآید آفتاب روشنم

آتش سخت افکند در خرمنم

1818

گه دهان شیر باشد جای من

گاه کژدم سر نهد در پای من

1919

گاه در خوشه کشندم همچو داس

گاه در گاوم چو از زر سنگ آس

2020

گاه بر میزان چنانم می‌کشند

گه زهی در خرکمانم می‌کشند

2121

در میان این همه سختی و تاب

باد پیمایم همه با ماهتاب

2222

از چنین کس کی گشاید عقده باز؟

خاصه کاو را عقده دارد زیر گاز

2323

سالک آمد پیش پیر سالخورد

گاه حال و گه بیان حال کرد

2424

پیر گفتش هست ماه از ضعف حال

مانده سرگردان ز نقصان و کمال

2525

گه شود باریک و بی‌قدری شود

گه جهان افروزد و بدری شود

2626

چون ندارد تاب خورشید سپهر

می‌نماید داغ این نقصان ز چهر

2727

از پی او می‌رود سرگشته‌ای

باز می‌جوید ازو سر رشته‌ای

2828

گرچه دارد حسن معشوقش کمال

او ندارد تاب او از هیچ حال

2929

لاجرم در نور قرب او مدام

فانی مطلق شود از خود تمام

3030

چون نباشد عاشقی را حوصله

ذره‌ای وصلش دهد صد ولوله

3131

هرکه او در عشق آید ناتمام

سعی خون خود کند سعی مدام

◆

اگلی / پچھلی نظم

اگلی نظم

بود سنجر را یکی خواهر چو ماه

صفیه‌خاتون کرده نامش پادشاه

عطار»مصیبت نامه»بخش چهاردهم»بخش 2 - الحكایة و التمثیل

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور