صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »مصیبت نامه
  3. »بخش شانزدهم
  4. »بخش 1 - المقالة السادسة عشره

بخش 1 - المقالة السادسة عشره

شاعر: عطار

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

سالک سلطان دل درویش زاد

با سری پر خاک آمد پیش باد

22

گفت ای جان پرور خلق آمده

همدم و پیوستهٔ حلق آمده

33

هرکه عمری کامران دارد زتست

زندگی هرکه جان دارد ز تست

44

ره بسوی جان بحرمت میبری

نور میآری و ظلمت میبری

55

رفت و روب صحن جانها هم ز تست

گفت و گوی در زبانها هم ز تست

66

آتش افروز جوانی هم توئی

مایه بخش زندگانی هم توئی

77

تو سلیمان را ببالا بردهٔ

تخت او شرقاً و غرباً بردهٔ

88

عادیان را تو ز بن برکندهٔ

سرنگون کرده بخاک افکندهٔ

99

هم ترا لطفست و هم قوت بسی

قوتم ده پس بلطفم کن کسی

1010

تو بسی گردیدهٔ گرد جهان

بوی جانانم بجان من رسان

1111

چون ز سالک باد این پاسخ شنید

زین دریغش باد سرد آمد پدید

1212

گفت من خود بر سر پایم مدام

زین مصیبت باد پیمایم مدام

1313

خاک بر سر دارم و بادی بدست

از غم این نیست یک جایم نشست

1414

در بدر میگردم و میجویمش

روز تا شب این سخن میگویمش

1515

من درین ره سخت حیران آمدم

همچو بادی سست پیمان آمدم

1616

این زمان بر باد دادم خوب و زشت

من نه دوزخ خواهم اکنون نه بهشت

1717

گر ازین مقصود یابم بوی من

از دو عالم در ربایم گوی من

1818

ور نخواهم یافت بوئی یک نفس

باد سردم کار خواهد بود و بس

1919

آتشم در دل فتاده زین غمست

خرمنم بر باد داده زین غمست

2020

گر جهان صد باره پیمایم بسر

هم نخواهد بود ازین سرم خبر

2121

تو بیفشان باری از من دامنت

زآنکه کاری راست ناید از منت

2222

سالک آمد پیش پیر مقتدا

کرد حال خویش پیش او ادا

2323

پیر گفتش باد خدمتگار جانست

ریح از روحست روح او از آنست

2424

راحت او انس و جان را شاملست

در دوعالم انس و جان زو کاملست

2525

طیب افتادست و طیبی دارد او

وز دم رحمن نصیبی دارد او

2626

هرکه اورا یوسفی گم کرده نیست

گرچه ایمان آورد آورده نیست

2727

یوسفی در مصر جان داری مقیم

هر زمانت میرسد از وی نسیم

2828

گر نسیم او نیابی یک نفس

آن نفس دانی که باشی هیچکس

2929

گر دو عالم خصم تو افتد مقیم

بس بود از یوسف خویشت نسیم

3030

گر همه عالم شود زیر و زبر

تو مکن از سایهٔ‌ یوسف گذر

◆

اگلی / پچھلی نظم

اگلی نظم

گفت یک روزی همایی میپرید

لشکر محمود هرکورا بدید

عطار»مصیبت نامه»بخش شانزدهم»بخش 2 - الحكایة و التمثیل

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور