صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »مصیبت نامه
  3. »بخش چهلم
  4. »بخش 15 - الحكایة و التمثیل

بخش 15 - الحكایة و التمثیل

شاعر: عطار

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

از ارسطالیس پرسیدند راز

کان چه میدانی که در عمر دراز

2

بی گنه در خورد زندان آمدست

گفت آنچش حبس دندان آمدست

3

آنچه او محبوس میباید مدام

آن زفان تست در زندان کام

4

دو در از دندان و دو در از لبش

بسته میدارند هر روز و شبش

5

تا مگر یک لحظهٔ گیرد قرار

وآنگهش جز بیقراری نیست کار

6

هر که خاموشست ثابت آمدست

عزت زر بین که صامت آمدست

7

با که گویم درد دل چون کس نماند

تن زنم کز عمر من هم بس نماند

8

چون خموشی این همه مقدار داشت

لیک دو داعیم بر گفتار داشت

9

جان من چون بود مست و بیقرار

بر نمیزد یک نفس از درد کار

10

گر دمی تن میزدم از جان پاک

می برآمد از خموشی صد هلاک

11

از ازل چون عشق با جان خوی کرد

شور عشقم این چنین پرگوی کرد

12

از شراب عشق چون لایعقلم

کی تواند شد خموشی حاصلم

13

کاشکی جان مرا بودی قرار

تا همیشه تن زدن بودیم کار

14

آنچه در جانِ منِ آگاه هست

می ندانم تا بدآنجا راه هست

15

چون نمیبینم بعالم مرد خویش

می فرو گویم بدآنجا درد خویش

16

داعی دیگر مرا آن بود و بس

کاین حدیثم شد بحجت هر نفس

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

با پسر لقمان چنین گفت ای پسر

گرچه بسیاری سخن گفتم چوزر

عطار»مصیبت نامه»بخش چهلم»بخش 14 - الحكایة و التمثیل

اگلی نظم

مصطفی گفته‌ست جمعی از ملک

می فرو آیند هر روز از فلک

عطار»مصیبت نامه»بخش چهلم»بخش 16 - الحكایة و التمثیل

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور