صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »مصیبت نامه
  3. »آغاز کتاب
  4. »بخش 6 - فی الحكایة و التمثیل

بخش 6 - فی الحكایة و التمثیل

شاعر: عطار

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

چون پیمبر آمد از معراج باز

عایشه گفتش که ای دریای راز

22

راز بشنودی بگوش جان زحق

با دل من در میان نه یک سبق

33

گفت حق گفت ای نبی از حرمتت

گر بود یک دوزخی از امتت

44

دارم آن یک دوزخی را دوستر

از بهشتی صد ز یک امت دگر

55

گر مرا در امتی خط میدهی

با گناهم از کرم خط مینهی

66

مینگویم کز کسی بیشم شمر

از شمار امت خویشم شمر

77

چون برات و قدر دو شب زان تست

پس دو روز عید دو مهمان تست

88

گر براتی میدهی از آتشم

میرسد از قدر تو عیدی خوشم

99

گر مرا کسریست در معنی دین

جبر کسر من کن ای کسری دین

1010

چون شکستم جبر من دایم بود

کسر را دانی که جر لازم بود

1111

بود طوفان شفاعت پیش تو

آمدم با قحط طاعت پیش تو

1212

بر در تو کم بضاعت آمدم

برامید یک شفاعت آمدم

1313

تا ز دریای شفاعت یک دمی

بر لب خشگم چکانی شبنمی

1414

زان شفاعت چون شود نومید کس

مشفع اندر آخرت هستی تو بس

1515

نیست گر بر خویشتن رحمت مرا

رحمتت بس ای ولی نعمت مرا

1616

ای وجودت رحمت خلق آمدست

درنگر جانم که بر حلق آمدست

1717

خلعتش ز ایمان روز افزون فرست

آنگهش از حلق من بیرون فرست

1818

دست آن داری که جان را جان کنی

درد دل را تا ابد درمان کنی

1919

گر رفیق جان کنی ایمان پاک

جان بنازد تن بیاساید بخاک

2020

در بن چاه لحد ای شمع دین

میبسم یک موی تو حبل المتین

2121

من بدان موی از زحیر آیم برون

همچو موئی از خمیر آیم برون

2222

چون کنم یاد از گناه خویشتن

ذکر دیوان سیاه خویشتن

2323

شرم میدارم کز آن یاد آورم

دل از آن خجلت بفریاد آورم

2424

چند خواهم بود مست خویشتن

داد میخواهم ز دست خویشتن

2525

بس بود در پیش چون تو پادشاه

خامشی جان من فریاد خواه

2626

آتش تشویر من تادیده شد

آب رویم از جگر بادیده شد

2727

نقد من قلبیست درویش از همه

تو به کم بر گیر ای بیش از همه

2828

کار من از یک نظر گردان تمام

زانکه کار تست کردن والسلام

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

یک شبی در تاخت جبریل امین

گفت ای محبوب رب العالمین

عطار»مصیبت نامه»آغاز کتاب»بخش 5 - فی معراج النبی صلی الله علیه و اله و سلم

اگلی نظم

تا نبی صدیق را محرم گرفت

صبح صادق عرصه عالم گرفت

عطار»مصیبت نامه»آغاز کتاب»بخش 7 - فی فضیلة امیرالمؤمنین ابوبكر رضی الله عنه

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور