صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »مصیبت نامه
  3. »بخش بیست و هفتم
  4. »بخش 4 - الحكایة و التمثیل

بخش 4 - الحكایة و التمثیل

شاعر: عطار

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

گفت آن دیوانه با عیشی چو زهر

روز عیدی بود بیرون شد ز شهر

2

دید خلقی بی عدد آراسته

هر یک از دستی دگر برخاسته

3

او میان جمله میشد بی خبر

ژندهٔ در بر برهنه پا و سر

4

آرزو کردش که چون آن خلق راه

جامهٔ نو باشدش در عیدگاه

5

رفت القصه سوی ویرانهٔ

پس خوشی آغاز کرد افسانهٔ

6

در دعا آمد که ای دانای راز

جامه و نان مرا کاری بساز

7

چون بروز عید آن میخواستی

کاین جهان خلق را آراستی

8

من چو خلقان نیز جان دارم ببین

نه لباسی ونه نان دارم ببین

9

نقد کن عیدی برای چون منی

کفشی و دستاری و پیراهنی

10

گر دهیم این هرچه گفتم ماحضر

می نخواهم هیچ تاعید دگر

11

گرچه بسیاری بگفت آن بیقرار

می نشد چیزی که میخواست آشکار

12

گفت دستاریم کن این لحظه راست

جامه و کفشم اگر ندهی رواست

13

مدبری بر بام آن ویرانه بود

این سخن بشنود از دیوانه زود

14

ژنده دستاریش بود اندر جهان

سوی او انداخت و از وی شد نهان

15

چون بدید آن ژنده مجنون از شگفت

گشت سودائی و صفرا درگرفت

16

زود در پیچید نومید و اسیر

سوی بام انداخت گفتا هین بگیر

17

این چو من دیوانه چون بر سر نهد

جبرئیلت را ده این تادر نهد

18

عاقلی گر گوید این شیوه سخن

هم بشرعش حد زن و هم زجر کن

19

این سخن گر عاقلی گوید خطاست

لیکن از دیوانه و عاشق رواست

20

این سخن دیوانگان را خوش بود

عاشقان را گرمی و آتش بود

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

بود مجنونی عجب نه سر نه بن

کز جنون گستاخ میگفتی سخن

عطار»مصیبت نامه»بخش بیست و هفتم»بخش 3 - الحكایة و التمثیل

اگلی نظم

موسی عاشق امام غرب و شرق

چون همه تن بودش اندر عشق غرق

عطار»مصیبت نامه»بخش بیست و هفتم»بخش 5 - فی التمثیل

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور