صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »مصیبت نامه
  3. »بخش پنجم
  4. »بخش 1 - المقالة الخامسه

بخش 1 - المقالة الخامسه

شاعر: عطار

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

سالک آمد پشت بر فرش آورید

حملهٔ بر حملهٔ عرش آورید

2

گفت ای عرش خدا بر دوش تو

عرش روشن ازدل پرجوش تو

3

زیر بار عرش اعظم آمدی

بارکش تر از دو عالم آمدی

4

عرش بر تو در تو پیچاپیچ نیست

وی عجب در زیر پایت هیچ نیست

5

گر بخواهد گشت طی این هفت فرش

برنخواهی داشت رو از ساق عرش

6

تو بتن ساکن تری از کوه قاف

لیک از دل همچو بحری در طواف

7

تن ستاده دل رونده چون تو کیست

بال و پر بسته پرنده چون تو کیست

8

در ظهوری عرش را ظاهر شده

در بطون ذوالعرش را حاضر شده

9

هم مقیم و هم مسافر هردوی

غایبی از خویش و حاضر هر دوی

10

چون تو بار عرش اکبر میکشی

هم توانی بار من گر میکشی

11

روز عمر من نگر بیگه شده

رفته همراهان و من گمره شده

12

چون کنم گمره بیک کس بازگشت

پیش نتوان رفت و ز پس بازگشت

13

حملهٔ عرش این سخن چون گوش کرد

عرش را از دوش خود پرجوش کرد

14

گفت من در زیر بارم ماندهٔ

همچو تو در درد کارم ماندهٔ

15

عرش بر دوش است و پایم بر هواست

طاقت این در همه عالم کراست

16

بیم لرزش باشدم از نور عرش

ور بلرزم میفرو افتم بفرش

17

آنچنان باری زبردر زیر هیچ

چون توان استاد خوش بی پیچ پیچ

18

زیر بارم گر نه چالاک اوفتم

بیم آن باشد که بر خاک اوفتم

19

در چنین معرض که هستم من بپا

کژنشین و راست گو کو کیمیا

20

زیر بار عرش در جان باختن

کیمیای عشق نتوان ساختن

21

چون ملایک در زمین و آسمان

بسته دارند از پی مردم میان

22

جمله دل در خدمت او باختند

خویشتن را خادم او ساختند

23

عشق چون خاصیت انسان بود

گر ملک عاشق شود انس آن بود

24

انس انسان را بود از ما مخواه

آنچه اینجانیست زین جا وامخواه

25

سالک آمد پیش پیر نامدار

قصهٔ خود کرد بر وی آشکار

26

پیر گفتش حمله و خیل ملک

عالم کارند وطاعت یک بیک

27

دایماً در طاعت حق حاضرند

با دلی پرخون و جانی ناظرند

28

چون شوند از شوق حضرت بیقرار

جان کنند آخر برآن حضرت نثار

◆

اگلی / پچھلی نظم

اگلی نظم

این سخن نقلست در قوت القلوب

زان بزرگ پای دین پاک از عیوب

عطار»مصیبت نامه»بخش پنجم»بخش 2 - الحكایة و التمثیل

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور