صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »مصیبت نامه
  3. »آغاز کتاب
  4. »بخش 32 - آغاز كتاب

بخش 32 - آغاز كتاب

شاعر: عطار

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

گوش شو از پای تا سر بی حجاب

تا نهم با تو اساس این کتاب

22

بوی او گر هیچ بتوانی شنود

گوی از کونین بتوانی ربود

33

گر کسی را هست در ظاهر گمان

کین سخن کژ میرود همچون کمان

44

آن ز ظاهر گوژ میبیند ولیک

هست در باطن بغایت نیک نیک

55

آن که سالک با ملک گوید سخن

وز زمین و آسمان جوید سخن

66

یا گذر بر عرش و بر کرسی کند

یا ازین و ان سخن پرسی کند

77

استفادت گیرد او از انبیا

بشنود از ذره ذره ماجرا

88

از زبان حال باشد آن همه

نه زبان قال باشد آن همه

99

در زبان قال کذبست آن ولیک

در زبان حال پر صدقست و نیک

1010

گر زفان حال نشناسی تمام

تو زفان فکرتش خوان والسلام

1111

او چو این از حال گوید نه ز قال

باورش دار و مگو این را محال

1212

چون روا باشد همه دیدن بخواب

گر کسی در کشف بیند سر متاب

1313

گرچه در ره کشف شیطانی بود

لیک هم ملکوت و روحانی بود

1414

ذوق و تقوی باید و شوق خدا

تا کند دو نوع شرع این را جدا

1515

گر ترا روزی درین میدان کشند

آن رقم بینی که بر مردان کشند

1616

آنگهی زین شیوه معنی صد هزار

بینی و دانی و داری استوار

1717

هست این شیوه سخن چون اجتهاد

نیک و بد را کرد باید اعتقاد

1818

یا خطاست و یا صواب این بیشکی

پس بود این دو  جزا این را یکی

1919

زین بیان مقصود من آنست و بس

تا که از سالک زنم با تو نفس

2020

کو بر جبریل رفت و فوق عرش

باز فوق العرش آمد تا بفرش

2121

یا بر افلاک شد پیش ملک

یا بزیر خاک شد سوی سمک

2222

آن همه بر کذب ننهی بشنوی

نه ز قال از حال آن را بگروی

2323

اولت این اصل بر هم مینهم

با تو این بنیاد محکم مینهم

2424

تا چو زین شیوه سخن بینی بسی

بر سر انکار ننشینی بسی

2525

زانکه این زیبا کتاب خاص و عام

هست ازین شیوه که گفتم والسلام

2626

راه رو را سالک ره فکر اوست

فکرتی کان مستفاد از ذکر اوست

2727

ذکر باید گفت تا فکر آورد

صد هزاران معنی بکر آورد

2828

فکرتی کز وهم عقل آید پدید

آن نه غیبست آن ز نقل آید پدید

2929

فکرت عقلی بود کفار را

فکرت قلبیست مرد کار را

3030

سالک فکرت که در کار آمدست

نه ز عقل از دل پدیدار آمدست

3131

اهل دل را ذوق و فهمی دیگرست

کان زفهم هر دو عالم برترست

3232

هرکه را آن فهم در کار افکند

خویش در دریای اسرار افکند

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

سائلی در مجمعی بر پای خاست

گفت در بصره حسن مهتر چراست

عطار»مصیبت نامه»آغاز کتاب»بخش 31 - فی الحكایة و التمثیل

اگلی نظم

کرد حیدر را حذیفه این سؤال

گفت ای شیر حق و فحل رجال

عطار»مصیبت نامه»آغاز کتاب»بخش 33 - الحكایة ‌و التمثیل

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور