عطار»مختارنامه»باب بیست و نهم: در شوق نمودن معشوق»شمارهٔ 18شمارهٔ 18شاعر: عطاروزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)قافیہ: رینتواندیدصنف: رباعیآغازاختتامآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںبی چهرهٔ تو در نظری نتوان دیدبی سایهٔ تو در گذری نتوان دید2نقل کریںحالی است عجب که با تو یک لحظه بداننه با خود و نه با دگری نتوان دید◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمتن زیر امانت تو خاکِ در شدزیر قدم تو با زمین همبر شدعطار»مختارنامه»باب بیست و نهم: در شوق نمودن معشوق»شمارهٔ 17اگلی نظمهم بادیهٔ عشق تو بی پایان استهم درد محبّتِ تو بی درمان استعطار»مختارنامه»باب بیست و نهم: در شوق نمودن معشوق»شمارهٔ 19ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمتن زیر امانت تو خاکِ در شدزیر قدم تو با زمین همبر شدعطار»مختارنامه»باب بیست و نهم: در شوق نمودن معشوق»شمارهٔ 17
اگلی نظمهم بادیهٔ عشق تو بی پایان استهم درد محبّتِ تو بی درمان استعطار»مختارنامه»باب بیست و نهم: در شوق نمودن معشوق»شمارهٔ 19