عطار»مختارنامه»باب چهل و ششم: در معانیی كه تعلّق به صبح دارد»شمارهٔ 42شمارهٔ 42شاعر: عطاروزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)قافیہ: روزمصنف: رباعیآغازاختتامآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںدوش آمد و گفت: چند جانت سوزموقت است که امشبیت جان افروزم2نقل کریںدردا که هنوز در دهن داشت سخنخود صبح برآمد و فرو شد روزم◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمدوش آن بت مستم به طلب آمده بودشب خوش میکرد آن که به شب آمده بودعطار»مختارنامه»باب چهل و ششم: در معانیی كه تعلّق به صبح دارد»شمارهٔ 41اگلی نظمچندان که به ناله میگشایم لب راوز بیخوابی میشمرم کوکب راعطار»مختارنامه»باب چهل و ششم: در معانیی كه تعلّق به صبح دارد»شمارهٔ 43ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمدوش آن بت مستم به طلب آمده بودشب خوش میکرد آن که به شب آمده بودعطار»مختارنامه»باب چهل و ششم: در معانیی كه تعلّق به صبح دارد»شمارهٔ 41
اگلی نظمچندان که به ناله میگشایم لب راوز بیخوابی میشمرم کوکب راعطار»مختارنامه»باب چهل و ششم: در معانیی كه تعلّق به صبح دارد»شمارهٔ 43