عطار»مختارنامه»باب نهم: در مقام حیرت و سرگشتگی»شمارهٔ 14شمارهٔ 14شاعر: عطاروزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)قافیہ: گونهمینتوانگفتصنف: رباعیآغازاختتامآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںحالِ دلِ باژگونه مینتوان گفتوصفی به هزار گونه مینتوان گفت2نقل کریںگفتم:«ای دل!چه گونهای»گفت:«خموش!کاین حال مرا، چه گونه، مینتوان گفت»◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظماین درد چه دردیست که درمانش نیستوین راه چه راهیست که پایانش نیستعطار»مختارنامه»باب نهم: در مقام حیرت و سرگشتگی»شمارهٔ 13اگلی نظمدل از همه عالم به کنار آمد بازبگریخت زلشکر به حصار آمد بازعطار»مختارنامه»باب نهم: در مقام حیرت و سرگشتگی»شمارهٔ 15ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظماین درد چه دردیست که درمانش نیستوین راه چه راهیست که پایانش نیستعطار»مختارنامه»باب نهم: در مقام حیرت و سرگشتگی»شمارهٔ 13
اگلی نظمدل از همه عالم به کنار آمد بازبگریخت زلشکر به حصار آمد بازعطار»مختارنامه»باب نهم: در مقام حیرت و سرگشتگی»شمارهٔ 15