عطار»مختارنامه»باب سی و چهارم: در صفتِ آمدن معشوق»شمارهٔ 21شمارهٔ 21شاعر: عطاروزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)قافیہ: انمدربستصنف: رباعیآغازاختتامآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںدوش آمدو ره بر دل و جانم در بستزنّار ز زلفِ دلستانم در بست2نقل کریںگفتم که ز زلفِ دلکشت بخروشمبرخاست و به یک شکر زبانم در بست◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمدوش آمد و گفت: کارِ ما خواهی کردجان نعره زنان نثار ما خواهی کردعطار»مختارنامه»باب سی و چهارم: در صفتِ آمدن معشوق»شمارهٔ 20اگلی نظمدوش آمد و گفت: حسن دنییست امشببا هم بودن به عیش اولیست امشبعطار»مختارنامه»باب سی و چهارم: در صفتِ آمدن معشوق»شمارهٔ 22ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمدوش آمد و گفت: کارِ ما خواهی کردجان نعره زنان نثار ما خواهی کردعطار»مختارنامه»باب سی و چهارم: در صفتِ آمدن معشوق»شمارهٔ 20
اگلی نظمدوش آمد و گفت: حسن دنییست امشببا هم بودن به عیش اولیست امشبعطار»مختارنامه»باب سی و چهارم: در صفتِ آمدن معشوق»شمارهٔ 22