عطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»حکایت دو روباه که شکار خسرو شدندحکایت دو روباه که شکار خسرو شدندشاعر: عطاروزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)صنف: مثنویصداکار: آزادهآڈیوآزادهخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوآزادهخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںآن دو روبه چون به هم همبر شدندپس به عشرت جفت یک دیگر شدند2نقل کریںخسروی در دشت شد با یوز و بازآن دو روبه را ز هم افکند باز3نقل کریںماده میپرسد ز نر، کی رخنهجویما کجا با هم رسیم، آخر بگوی4نقل کریںگفت اگر ما را بود از عمر بهربر دکان پوستین دوزان شهر5نقل کریںدیگری گفتش که ابلیس از غرورراه بر من میزند وقت حضور6نقل کریںمن چو با او برنمیآیم به زوردر دلم از غبن آن افتاد شور7نقل کریںچون کنم کز وی نجاتی باشدموز می معنی حیاتی باشدم8نقل کریںگفت تا پیش توست این نفس سگاز برت ابلیس نگریزد به تگ9نقل کریںعشوهٔ ابلیس از تلبیس تستدر تو یک یک آرزو ابلیس تست10نقل کریںگر کنی یک آرزوی خود تمامدر تو صد ابلیس زاید والسلام11نقل کریںگلخن دنیا که زندان آمدستسر به سر اقطاع شیطان آمدست12نقل کریںدست از اقطاع او کوتاه دارتا نباشد هیچ کس را با تو کار◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمژندهای پوشید، میشد پیر راهناگهان او رابدید آن پادشاهعطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»گفتگوی سالک ژندهپوش با پادشاهاگلی نظمغافلی شد پیش آن صاحب چلهکرد از ابلیس بسیاری گلهعطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»حکایت غافلی که از ابلیس گله داشتآڈیوصداکار منتخب کریںآزادهآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمژندهای پوشید، میشد پیر راهناگهان او رابدید آن پادشاهعطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»گفتگوی سالک ژندهپوش با پادشاه
اگلی نظمغافلی شد پیش آن صاحب چلهکرد از ابلیس بسیاری گلهعطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»حکایت غافلی که از ابلیس گله داشت