عطار»منطقالطیر»عزم راه کردن مرغان»تحیر بایزیدتحیر بایزیدشاعر: عطاروزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)صنف: مثنویصداکار: آزادهآڈیوآزادهخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوآزادهخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںبایزید آمد شبی بیرون ز شهراز خروش خلق خالی دید دهر22نقل کریںماهتابی بود بس عالمفروزشب شده از پرتو او مثل روز33نقل کریںآسمان پر انجم آراستههر یکی کار دگر را خاسته44نقل کریںشیخ چندانی که در صحرا بگشتکس نمیجنبید در صحرا و دشت55نقل کریںشورشی بر وی پدید آمد به زورگفت یا رب در دلم افتاد شور66نقل کریںبا چنین درگه که در رفعت توراستاین چنین خالی ز مشتاقان چراست77نقل کریںهاتفی گفتش که ای حیران راههر کسی را راه ندهد پادشاه88نقل کریںعزت این در چنین کرد اقتضاکز در ما دور باشد هر گدا99نقل کریںچون حریم عز ما نور افکندغافلان خفته را دور افکند1010نقل کریںسالها بودند مردان انتظارتا یکی را بار بود از صد هزار1111نقل کریںجملهٔ مرغان ز هول و بیم راهبال و پر پرخون، برآوردند آه1212نقل کریںراه میدیدند پایان ناپدیددرد میدیدند درمان ناپدید1313نقل کریںباد استغنا چنان جستی دروکاسمان را پشت بشکستی درو1414نقل کریںدر بیابانی که طاووس فلکهیچ میسنجد درو بیهیچ شک1515نقل کریںکی بود مرغی دگر را در جهانطاقت آن راه هرگز یک زمان؟1616نقل کریںچون بترسیدند آن مرغان ز راهجمع گشتند آن همه یک جایگاه1717نقل کریںپیش هدهد آمدند از خود شدهجمله طالب گشته و بیخود شده1818نقل کریںپس بدو گفتند ای دانای راهبیادب نتوان شدن در پیش شاه1919نقل کریںتو بسی پیش سلیمان بودهایبر بساط ملک سلطان بودهای2020نقل کریںرسم خدمت سر به سر دانستهایموضع امن و خطر دانستهای2121نقل کریںهم فراز و شیب این ره دیدهایهم بسی گرد جهان گردیدهای2222نقل کریںرای ما آنست کاین ساعت به نقدچون تویی ما را امام حل و عقد2323نقل کریںبر سر منبر شوی این جایگاهپس بساز این قوم خود را ساز راه2424نقل کریںشرح گویی رسم و آداب ملوکزانکه نتوان کرد بر جهل این سلوک2525نقل کریںهر یکی را هست در دل مشکلیمیبباید راه را فارغدلی2626نقل کریںمشکل دلهای ما حل کن نخستتا کنیم از بعد آن عزمی درست2727نقل کریںچون بپرسیم از تو مشکلهای خویشبستریم این شبهت از دلهای خویش2828نقل کریںزآنک میدانیم کاین راه درازدر میان شبهه ندهد نور باز2929نقل کریںدل چو فارغ گشت، تن در ره دهیمبیدل و تن سر بدان درگه نهیم3030نقل کریںبعد از آن هدهد سخن را ساز کردبر سر کرسی شد و آغازکرد3131نقل کریںهدهدِ با تاج چون بر تخت شدهرکه رویش دید عالیبخت شد3232نقل کریںپیش هدهد صد هزاران بیشترصف زدند از خیل مرغان سر به سر3333نقل کریںپیش آمد بلبل و قمری به همتا کنند آن هر دو تن مقری به هم3434نقل کریںهر دو آنجا برکشیدند آن زمانغلغلی افتاد ازیشان در جهان3535نقل کریںلحن ایشان هرکه را در گوش شدبیقرار آمد ولی مدهوش شد3636نقل کریںهر یکی را حالتی آمد پدیدکس نه باخود بود و نه بیخود پدید3737نقل کریںبعد از آن هدهد سخن آغازکردپرده از روی معانی بازکرد3838نقل کریںسایلی گفتش کهای برده سبقتو بهچه از ماسبق بردی به حق؟3939نقل کریںچون تو جویایی و ما جویان راستدر میان ما تفاوت از چه خاست4040نقل کریںچه گنه آمد ز جسم و جان ماقسم تو صافی و دُردی آن ما4141نقل کریںگفت ای سایل سلیمان را همیچشم افتادست بر ما یک دمی4242نقل کریںنه به سیم این یافتم من نی به زرهست این دولت مرا زان یک نظر4343نقل کریںکی به طاعت این بهدستآرد کسیزانکه کرد ابلیس این طاعت بسی4444نقل کریںور کسی گوید نباید طاعتیلعنتی بارد برو هر ساعتی4545نقل کریںتو مکن در یک نفس طاعت رهاپس منه طاعت چو کردی بر بها4646نقل کریںتو به طاعت عمر خود میبر به سرتا سلیمان بر تو اندازد نظر4747نقل کریںچون تو مقبول سلیمان آمدیهرچ گویم بیشتر زان آمدی◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمچون شنودند این سخن مرغان همهآن زمان گفتند ترک جان همهعطار»منطقالطیر»عزم راه کردن مرغان»عزم راه کردن مرغان◆آڈیوصداکار منتخب کریںآزادهآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمچون شنودند این سخن مرغان همهآن زمان گفتند ترک جان همهعطار»منطقالطیر»عزم راه کردن مرغان»عزم راه کردن مرغان