عطار»منطقالطیر»عزم راه کردن مرغان»عزم راه کردن مرغانعزم راه کردن مرغانشاعر: عطاروزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)صنف: مثنویصداکار: آزادهآڈیوآزادهخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوآزادهخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںچون شنودند این سخن مرغان همهآن زمان گفتند ترک جان همه2نقل کریںبرد سیمرغ از دل ایشان قرارعشق در جانان یکی شد صد هزار3نقل کریںعزم ره کردند عزمی بس درستره سپردن را باستادند چست4نقل کریںجمله گفتند این زمان ما را به نقدپیشوایی باید اندر حل و عقد5نقل کریںتا کند در راه ما را رهبریزانک نتوان ساختن از خودسری6نقل کریںدر چنین ره حاکمی باید شگرفبوک بتوان رست از این دریای ژرف7نقل کریںحاکم خود را به جان فرمان کنمنیک و بد هرچ او بگوید آن کنم8نقل کریںتا بود کاری ازین میدان لافگوی ما افتد مگر تا کوه قاف9نقل کریںذره در خورشید والا اوفتدسایهٔ سیمرغ بر ما اوفتد10نقل کریںعاقبت گفتند حاکم نیست کسقرعه باید زد، طریق اینست و بس11نقل کریںقرعه بر هرک اوفتد سرور بوددر میان کهتران مهتر بود12نقل کریںچون رسید اینجا سخن، کم گشت جوشجملهٔ مرغان شدند اینجا خموش13نقل کریںچون بدست قرعه شان افتاد کاردرگرفت آن بیقراران را قرار14نقل کریںقرعه افکندند ، بس لایق فتادقرعه شان بر هدهد عاشق فتاد15نقل کریںجمله او را رهبر خود ساختندگر همی فرمود سر میباختند16نقل کریںعهد کردند آن زمان کاو سرورستهم درین ره پیشرو هم رهبرست17نقل کریںحکم حکم اوست، فرمان نیز همزو دریغی نیست تن، جان نیز هم18نقل کریںهدهد هادی چو آمد پهلوانتاج بر فرقش نهادند آن زمان19نقل کریںصد هزاران مرغ در راه آمدندسایه وان ماهی و ماه آمدند20نقل کریںچون پدید آمد سر وادی ز راهالنفیر از آن نفر برشد به ماه21نقل کریںهیبتی زان راه برجان اوفتادآتشی در جان ایشان اوفتاد22نقل کریںبرکشیدند آن همه بر یک دگرچه پر و چه بال و چه پای و چه سر23نقل کریںجمله دست از جان بشسته پاکبازبار ایشان بس گران و ره دراز24نقل کریںبود راهی خالی السیر ای عجبذرهای نه شر نه خیر ای عجب25نقل کریںبود خامشی و آرامش درونه فزایش بود نه کاهش درو26نقل کریںسالکی گفتش که ره خالی چراستهدهدش گفت این ز فریاد شماست◆اگلی / پچھلی نظماگلی نظمبایزید آمد شبی بیرون ز شهراز خروش خلق خالی دید دهرعطار»منطقالطیر»عزم راه کردن مرغان»تحیر بایزیدآڈیوصداکار منتخب کریںآزادهآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
اگلی نظمبایزید آمد شبی بیرون ز شهراز خروش خلق خالی دید دهرعطار»منطقالطیر»عزم راه کردن مرغان»تحیر بایزید