عطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»حکایت پیرزنی که از شیخ مهنه دعای خوشدلی خواستحکایت پیرزنی که از شیخ مهنه دعای خوشدلی خواستشاعر: عطاروزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)صنف: مثنویصداکار: آزادهآڈیوآزادهخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوآزادهخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںگفت شیخ مهنه را آن پیرزندلخوشی را هین دعایی ده به من2نقل کریںمیکشیدم بیمرادی پیش ازینمینیارم تاب اکنون بیش ازین3نقل کریںگر دعای خوش دلی آموزیمبیشک آن وردی بود هر روزیم4نقل کریںشیخ گفتش مدتی شد روزگارتا گرفتم من پس زانو حصار5نقل کریںاینچ میخواهی، بسی بشتافتمذرهای نه دیدم و نه یافتم6نقل کریںتا دوا ناید پدید این درد راخوش دلی کی روی باشد مرد را◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمصوفیی را گفت مردی نامدارکای اخی چون میگذاری روزگارعطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»گفتار مردی صوفی از روزگار خوداگلی نظمسایلی بنشست در پیش جنیدگفت ای صید خدا، بی هیچ قیدعطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»گفتار جنید دربارهٔ خوشدلیآڈیوصداکار منتخب کریںآزادهآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمصوفیی را گفت مردی نامدارکای اخی چون میگذاری روزگارعطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»گفتار مردی صوفی از روزگار خود
اگلی نظمسایلی بنشست در پیش جنیدگفت ای صید خدا، بی هیچ قیدعطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»گفتار جنید دربارهٔ خوشدلی