عطار»منطقالطیر»بیان وادی طلب»حکایت شبلی که گاه مردن زنار بسته بودحکایت شبلی که گاه مردن زنار بسته بودشاعر: عطاروزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)صنف: مثنویصداکار: آزادهآڈیوآزادهخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوآزادهخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںوقت مردن بود شبلی بیقرارچشم پوشیده دلی پرانتظار2نقل کریںدر میان زنارِ حیرت بسته بودبر سر خاکستری بنشسته بود3نقل کریںگه گرفتی اشک در خاکستر اوگاه خاکستر بکردی بر سر او4نقل کریںسایلی گفتش چنین وقتی که هستدیدهای کس را که او زنار بست؟5نقل کریںگفت میسوزم، چه سازم؟ چون کنم؟چون ز غیرت میگدازم، چون کنم؟6نقل کریںجان من کز هر دو عالم چشم دوختاین زمان از غیرت ابلیس سوخت7نقل کریںچون خطاب لعنتی او راست بساز اضافت آید افسوسم بهکس8نقل کریںمانده شبلی تفته و تشنهجگراو به دیگر کس دهد چیزی دگر9نقل کریںگر تفاوت باشدت از دست شاهسنگ با گوهر، نهای تو مرد ِ راه10نقل کریںگر عزیز از گوهری، از سنگ خوارپس ندارد شاه اینجا هیچکار11نقل کریںسنگ و گوهر را نه دشمن شو نه دوستآن نظر کن تو که این از دست اوست12نقل کریںگر ترا سنگی زند معشوق مستبه که از غیری گهر آری به دست13نقل کریںمرد باید کز طلب در انتظارهر زمانی جان کند در ره نثار14نقل کریںنه زمانی از طلب ساکن شودنه دمی آسودنش ممکن شود15نقل کریںگر فرو افتد زمانی از طلبمرتدی باشد درین ره بیادب◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمگفت چون حق میدمید این جان پاکدر تن آدم که آبی بود و خاکعطار»منطقالطیر»بیان وادی طلب»حکایت سجده نکردن ابلیس بر آدماگلی نظمدید مجنون را عزیزی دردناککو میان ره گذر میبیخت خاکعطار»منطقالطیر»بیان وادی طلب»حکایت مجنون که خاک میبیخت تا لیلی را بیابدآڈیوصداکار منتخب کریںآزادهآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمگفت چون حق میدمید این جان پاکدر تن آدم که آبی بود و خاکعطار»منطقالطیر»بیان وادی طلب»حکایت سجده نکردن ابلیس بر آدم
اگلی نظمدید مجنون را عزیزی دردناککو میان ره گذر میبیخت خاکعطار»منطقالطیر»بیان وادی طلب»حکایت مجنون که خاک میبیخت تا لیلی را بیابد