عطار»منطقالطیر»بیان وادی طلب»حکایت شبلی که گاه مردن زنار بسته بودحکایت شبلی که گاه مردن زنار بسته بودشاعر: عطاروزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)صنف: مثنویصداکار: آزادهآڈیوآزادهخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوآزادهخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںوقت مردن بود شبلی بیقرارچشم پوشیده دلی پرانتظار22نقل کریںدر میان زنارِ حیرت بسته بودبر سر خاکستری بنشسته بود33نقل کریںگه گرفتی اشک در خاکستر اوگاه خاکستر بکردی بر سر او44نقل کریںسایلی گفتش چنین وقتی که هستدیدهای کس را که او زنار بست؟55نقل کریںگفت میسوزم، چه سازم؟ چون کنم؟چون ز غیرت میگدازم، چون کنم؟66نقل کریںجان من کز هر دو عالم چشم دوختاین زمان از غیرت ابلیس سوخت77نقل کریںچون خطاب لعنتی او راست بساز اضافت آید افسوسم بهکس88نقل کریںمانده شبلی تفته و تشنهجگراو به دیگر کس دهد چیزی دگر99نقل کریںگر تفاوت باشدت از دست شاهسنگ با گوهر، نهای تو مرد ِ راه1010نقل کریںگر عزیز از گوهری، از سنگ خوارپس ندارد شاه اینجا هیچکار1111نقل کریںسنگ و گوهر را نه دشمن شو نه دوستآن نظر کن تو که این از دست اوست1212نقل کریںگر ترا سنگی زند معشوق مستبه که از غیری گهر آری به دست1313نقل کریںمرد باید کز طلب در انتظارهر زمانی جان کند در ره نثار1414نقل کریںنه زمانی از طلب ساکن شودنه دمی آسودنش ممکن شود1515نقل کریںگر فرو افتد زمانی از طلبمرتدی باشد درین ره بیادب◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمگفت چون حق میدمید این جان پاکدر تن آدم که آبی بود و خاکعطار»منطقالطیر»بیان وادی طلب»حکایت سجده نکردن ابلیس بر آدماگلی نظمدید مجنون را عزیزی دردناککو میان ره گذر میبیخت خاکعطار»منطقالطیر»بیان وادی طلب»حکایت مجنون که خاک میبیخت تا لیلی را بیابد◆آڈیوصداکار منتخب کریںآزادهآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمگفت چون حق میدمید این جان پاکدر تن آدم که آبی بود و خاکعطار»منطقالطیر»بیان وادی طلب»حکایت سجده نکردن ابلیس بر آدم
اگلی نظمدید مجنون را عزیزی دردناککو میان ره گذر میبیخت خاکعطار»منطقالطیر»بیان وادی طلب»حکایت مجنون که خاک میبیخت تا لیلی را بیابد