صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »منطق‌الطیر
  3. »بیان وادی معرفت
  4. »حکایت عاشقی که خفته بود و معشوق بر او عیب گرفت

حکایت عاشقی که خفته بود و معشوق بر او عیب گرفت

شاعر: عطار

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

صنف: مثنوی

صداکاران: فاطمه زندی، آزاده
Toggle stanza 1
11
عاشقی از فرط عشق آشفته بود
بر سر خاکی بزاری خفته بود
22
رفت معشوقش به بالینش فراز
دید او را خفته وز خود رفته باز
33
رقعه‌ای بنبشت چست و لایق او
بست آن بر آستین عاشق او
44
عاشقش از خواب چون بیدار شد
رقعه برخواند و برو خون بار شد
55
این نوشته بود کای مرد خموش
خیز اگر بازارگانی سیم کوش
66
ور تو مرد زاهدی، شب زنده باش
بندگی کن تا به روز و بنده باش
77
ور تو هستی مرد عاشق، شرم‌دار
خواب را با دیدهٔ عاشق چه کار
88
مرد عاشق باد پیماید به روز
شب همه مهتاب پیماید ز سوز
99
چون تو نه اینی نه آن، ای بی‌فروغ
می‌مزن در عشق ما لاف دروغ
1010
گر بخفتد عاشقی جز در کفن
عاشقش گویم، ولی بر خویشتن
1111
چون تو در عشق از سر جهل آمدی
خواب خوش بادت که نااهل آمدی
◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

بود مردی سنگ شد در کوه چین

اشک می‌بارد ز چشمش بر زمین

عطار»منطق‌الطیر»بیان وادی معرفت»حکایت مردی که در کوه چین سنگ شد

اگلی نظم

پاسبانی بود عاشق گشت زار

روز و شب بی‌خواب بود و بی‌قرار

عطار»منطق‌الطیر»بیان وادی معرفت»حکایت پاسبانی عاشق که هیچ نمی‌خفت

◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00