عطار»منطقالطیر»بیان وادی حیرت»بیان وادی حیرتبیان وادی حیرتشاعر: عطاروزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)صنف: مثنویصداکاران: فاطمه زندی، آزادهآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںبعد ازین وادی حیرت آیدتکار دایم درد و حسرت آیدت22نقل کریںهر نفس اینجا چو تیغی باشدتهر دمی اینجا دریغی باشدت33نقل کریںآه باشد، درد باشد، سوز همروز و شب باشد، نه شب نه روز هم44نقل کریںازبن هر موی این کس نه به تیغمیچکد خون مینگارد ای دریغ55نقل کریںآتشی باشد فسرده مرد اینیا یخی بس سوخته از درد این66نقل کریںمرد حیران چون رسد این جایگاهدر تحیر مانده و گم کرده راه77نقل کریںهرچ زد توحید بر جانش رقمجمله گم گردد از و گم نیز هم88نقل کریںگر بدو گویند مستی یا نهاینیستی گویی که هستی یا نهای99نقل کریںدر میانی یا برونی از میانبر کناری یا نهانی یا عیان1010نقل کریںفانیی یا باقیی یا هر دوییا نهٔ هر دو توی یا نه توی1111نقل کریںگوید اصلا میندانم چیز منوان ندانم هم ندانم نیز من1212نقل کریںعاشقم اما ندانم بر کیمنه مسلمانم نه کافر، پس چیم1313نقل کریںلیکن از عشقم ندارم آگهیهم دلی پرعشق دارم هم تهی◆اگلی / پچھلی نظماگلی نظم«خسروی کافاق در فرمانش بوددختری چون ماه در ایوانش بودعطار»منطقالطیر»بیان وادی حیرت»حکایت دختر پادشاه که بر غلامی شیفته شد و تحیر غلام پس از وصل در عالم بیخبری◆آڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیآزادهآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
اگلی نظم«خسروی کافاق در فرمانش بوددختری چون ماه در ایوانش بودعطار»منطقالطیر»بیان وادی حیرت»حکایت دختر پادشاه که بر غلامی شیفته شد و تحیر غلام پس از وصل در عالم بیخبری