عطار»منطقالطیر»بیان وادی استغنا»بیان وادی استغنابیان وادی استغناشاعر: عطاروزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)صنف: مثنویصداکاران: فاطمه زندی، آزادهآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںبعد ازین وادی استغنا بودنه درو دعوی و نه معنی بود22نقل کریںمیجهد از بینیازی صرصریمیزند بر هم به یک دم کشوری33نقل کریںهفت دریا یک شمر اینجا بودهفت اخگر یک شرر اینجا بود44نقل کریںهشت جنت نیز اینجا مردهایستهفت دوزخ همچو یخ افسرده ایست55نقل کریںهست موری را هم اینجا ای عجبهر نفس صد پیل اجری بی سبب66نقل کریںتا کلاغی را شود پر، حوصلهکس نماند زنده در صد قافله77نقل کریںصد هزاران سبز پوش از غم بسوختتا که آدم را چراغی برفروخت88نقل کریںصد هزاران جسم خالی شد ز روحتا درین حضرت دروگر گشت نوح99نقل کریںصد هزاران پشه در لشگر فتادتا براهیم از میان با سرفتاد1010نقل کریںصد هزاران طفل سر ببریده گشتتا کلیم الله صاحب دیده گشت1111نقل کریںصد هزاران خلق در زنار شدتا که عیسی محرم اسرار شد1212نقل کریںصد هزاران جان و دل تاراج یافتتا محمد یک شبی معراج یافت1313نقل کریںقدر نه نو دارد اینجا نه کهنخواه اینجا هیچ کن خواهی مکن1414نقل کریںگر جهانی دل کبابی دیدهایهمچنان دانم که خوابی دیدهای1515نقل کریںگر درین دریا هزاران جان فتادشبنمی در بحر بیپایان فتاد1616نقل کریںگر فرو شد صد هزاران سر بخوابذرهای با سایهای شد ز آفتاب1717نقل کریںگر بریخت افلاک و انجم لخت لختدر جهان کم گیر برگی از درخت1818نقل کریںگر ز ماهی در عدم شد تا به ماهپای مور لنگ شد در قعر چاه1919نقل کریںگر دو عالم شد همه یک بارنیستدر زمین ریگی همان انگار نیست2020نقل کریںگر نماند از دیو وز مردم اثراز سر یک قطره باران در گذر2121نقل کریںگر بریخت این جملهٔ تنها به خاکموی حیوانی اگر نبود چه باک2222نقل کریںگر شد اینجا جزو و کل کلی تباهکم شد از روی زمین یک برگ کاه2323نقل کریںگر به یک ره گشت این نه طشت گمقطرهای در هشت دریا گشت گم◆اگلی / پچھلی نظماگلی نظمدر ده ما بود برنایی چو ماهاوفتاد آن ماه یوسفوش به چاهعطار»منطقالطیر»بیان وادی استغنا»حکایت مردی که پسر جوانش به چاه افتاد◆آڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیآزادهآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
اگلی نظمدر ده ما بود برنایی چو ماهاوفتاد آن ماه یوسفوش به چاهعطار»منطقالطیر»بیان وادی استغنا»حکایت مردی که پسر جوانش به چاه افتاد