عطار»منطقالطیر»حکایت باز»حکایت بازحکایت بازشاعر: عطاروزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)صنف: مثنویصداکاران: آزاده، گروه چامهخوانآڈیوآزادهخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوآزادهخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںباز پیش جمع آمد سرفرازکرد از سِّرِ معالی پرده باز2نقل کریںسینه میکرد از سپهداری خویشلاف میزد از کلهداری خویش3نقل کریںگفت: من از شوق دست شهریارچشم بربستم ز خلقِ روزگار4نقل کریںچشم از آن بگرفتهام زیر کلاهتا رسد پایم به دست پادشاه5نقل کریںدر ادب خود را بسی پروردهامهمچو مرتاضان ریاضت کردهام6نقل کریںتا اگر روزی بر شاهم برنداز رسوم خدمت آگاهم برند7نقل کریںمن کجا سیمرغ را بینم به خواب؟چون کنم بیهوده سوی او شتاب؟8نقل کریںزُقهای از دست شاهم بس بوَددر جهان این پایگاهم بس بوَد9نقل کریںچون ندارم رهروی را پایگاهسرفرازی میکنم بر دست شاه10نقل کریںمن اگر شایستهٔ سلطان شومبه که در وادی بیپایان شوم11نقل کریںروی آن دارم که من بر روی شاهعمر بگذارم خوشی این جایگاه12نقل کریںگاه شه را انتظاری میکنمگاه در شوقش شکاری میکنم13نقل کریںهدهدش گفت: ای به صورت مانده باز!از صفت دور و به صورت مانده باز14نقل کریںشاه را در مُلک اگر همتا بودپادشاهی کی بر او زیبا بود؟15نقل کریںسلطنت را نیست چون سیمرغ کسزآنک بیهمتا به شاهی اوست و بس16نقل کریںشاه نبود آنک در هر کشوریسازد او از خود ز بیمغزی سری17نقل کریںشاه آن باشد که همتا نبوَدشجز وفا و جز مدارا نبوَدش18نقل کریںشاه دنیا گر وفاداری کندیک زمان دیگر گرفتاری کند19نقل کریںهرک باشد پیش او نزدیکترکار او بیشک بود تاریکتر20نقل کریںدائماً از شاه باشد بر حذرجان او پیوسته باشد پُر خطر21نقل کریںشاه دنیا فیالمثل چون آتش استدور باش از وی که دوری زو خوش است22نقل کریںزآن بوَد، در پیش شاهان دور باشکای شده نزدیک شاهان! دور باش◆اگلی / پچھلی نظماگلی نظمپادشاهی بود بس عالیگهرگشت عاشق بر غلامِ سیمبرعطار»منطقالطیر»حکایت باز»حکایت پادشاهی که سیب بر سر غلام خود میگذاشت و آن را نشانه میگرفتآڈیوصداکار منتخب کریںآزادهگروه چامهخوانآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
اگلی نظمپادشاهی بود بس عالیگهرگشت عاشق بر غلامِ سیمبرعطار»منطقالطیر»حکایت باز»حکایت پادشاهی که سیب بر سر غلام خود میگذاشت و آن را نشانه میگرفت