عطار»منطقالطیر»بیان وادی عشق»حکایت مجنون که پوست پوشید و با گوسفندان به کوی لیلی رفتحکایت مجنون که پوست پوشید و با گوسفندان به کوی لیلی رفتشاعر: عطاروزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)صنف: مثنویصداکار: آزادهآڈیوآزادهخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوآزادهخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںاهل لیلی نیز مجنون را دمیدر قبیله ره ندادندی همی2نقل کریںداشت چوپانی در آن صحرا نشستپوستی بستد ازو مجنون مست3نقل کریںسرنگون شد، پوست اندر سرفکندخویشتن را کرد همچون گوسفند4نقل کریںآن شبان را گفت بهر کردگاردر میان گوسفندانم گذار5نقل کریںسوی لیلی ران رمه، من در میانتا بیابم بوی لیلی یک زمان6نقل کریںتا نهان از دوست، زیر پوست منبهره گیرم ساعتی از دوست من7نقل کریںگر ترا یک دم چنین دردیستیدر بن هر موی تو مردیستی8نقل کریںای دریغا درد مردانت نبودروزی مردان میدانت نبود9نقل کریںعاقبت مجنون چو زیر پوست شددر رمه پنهان به کوی دوست شد10نقل کریںخوش خوشی برخاست اول جوش ازوپس به آخر گشت زایل هوش ازو11نقل کریںچون درآمد عشق و آب از سرگذشتبرگرفتش آن شبان بردش به دشت12نقل کریںآب زد بر روی آن مست خرابتا دمی بنشست آن آتش ز آب13نقل کریںبعد از آن، روزی مگر مجنون مستکرد با قومی به صحرا در، نشست14نقل کریںیک تن از قومش به مجنون گفت بازبس برهنه ماندهای ای سرفراز15نقل کریںجامهای کان دوستتر داری و بسگر بگویی من بیارم این نفس16نقل کریںگفت هرجامه سزای دوست نیستهیچ جامه بهترم از پوست نیست17نقل کریںپوستی خواهم از آن گوسفندچشم بد را نیز میسوزم سپند18نقل کریںاطلس و اکسون مجنون پوستستپوست خواهد هرک لیلی دوستست19نقل کریںبردهام در پوست بوی دوست منکی ستانم جامهای جز پوست من20نقل کریںدل خبر از پوست یافت از دوستیچون ندارم مغز باری پوستی21نقل کریںعشق باید کز خرد بستاندتپس صفات تو بدل گرداندت22نقل کریںکمترین چیزیت در محو صفاتبخشش جانست و ترک ترهات23نقل کریںپای درنه گر سرافرازی چنینزآن که بازی نیست جانبازی چنین◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمخواجهای از خان و مان آواره شدوز فقاعی کودکی بیچاره شدعطار»منطقالطیر»بیان وادی عشق»حکایت خواجهای که عاشق کودکی فقاع فروش شداگلی نظمگشت عاشق بر ایاز آن مفلسیاین سخن شد فاش در هر مجلسیعطار»منطقالطیر»بیان وادی عشق»حکایت مفلسی که عاشق ایاز شد و گفتگوی او با محمودآڈیوصداکار منتخب کریںآزادهآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمخواجهای از خان و مان آواره شدوز فقاعی کودکی بیچاره شدعطار»منطقالطیر»بیان وادی عشق»حکایت خواجهای که عاشق کودکی فقاع فروش شد
اگلی نظمگشت عاشق بر ایاز آن مفلسیاین سخن شد فاش در هر مجلسیعطار»منطقالطیر»بیان وادی عشق»حکایت مفلسی که عاشق ایاز شد و گفتگوی او با محمود