عطار»منطقالطیر»حکایت کوف»حکایت کوفحکایت کوفشاعر: عطاروزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)صنف: مثنویصداکاران: آزاده، گروه چامهخوانآڈیوآزادهخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوآزادهخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںکوف آمد پیش چون دیوانهایگفت: من بگزیدهام ویرانهای22نقل کریںعاجزیام در خرابی زاده مندر خرابی میروم بیباده من33نقل کریںگر چه معموری بسی خوش یافتمهم مخالف، هم مشوش یافتم44نقل کریںهرک در جمعیتی خواهد نشستدر خرابی بایدش رفتن چو مست55نقل کریںدر خرابی جای میسازم به رنجزآنک باشد در خرابی جای گنج66نقل کریںعشق گنجم در خرابی ره نمودسوی گنجم جز خرابی ره نبود77نقل کریںدور بردم از همه کس رنج خویشبوک یابم بی طلسمی گنج خویش88نقل کریںگر فرو رفتی به گنجی پای منباز رستی این دلِ خودرأی من99نقل کریںعشق بر سیمرغ جز افسانه نیستزآنک عشقش کار هر مردانه نیست1010نقل کریںمن نیَم در عشق او مردانهایعشق، گنجم باید و ویرانهای1111نقل کریںهدهدش گفت: ای ز عشق گنج مست!من گرفتم کآمدت گنجی به دست1212نقل کریںبر سر آن گنج، خود را مرده گیرعمر رفته، ره به سر نابرده گیر1313نقل کریںعشق گنج و عشق زر از کافریستهرک از زر بت کند او آزریست1414نقل کریںزر پرستیدن بود از کافرینیستی آخر ز قوم سامری1515نقل کریںهر دلی کز عشق زر گیرد خللدر قیامت صورتش گردد بدل◆اگلی / پچھلی نظماگلی نظمحقهای زر داشت مردی بیخبرچون بمرد و زو بماند آن حقه زرعطار»منطقالطیر»حکایت کوف»حکایت مردی که پس از مرگ حقهای زر او بازمانده بود◆آڈیوصداکار منتخب کریںآزادهگروه چامهخوانآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
اگلی نظمحقهای زر داشت مردی بیخبرچون بمرد و زو بماند آن حقه زرعطار»منطقالطیر»حکایت کوف»حکایت مردی که پس از مرگ حقهای زر او بازمانده بود