عطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»حکایت مرگ ققنسحکایت مرگ ققنسشاعر: عطاروزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)صنف: مثنویصداکار: آزادهآڈیوآزادهخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوآزادهخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںهست ققنس طرفه مرغی دلستانموضع این مرغ در هندوستان2نقل کریںسخت منقاری عجب دارد درازهمچو نی در وی بسی سوراخ باز3نقل کریںقربِ صد سوراخ در منقار اوستنیست جفتش، طاق بودن کارِ اوست4نقل کریںهست در هر ثُقبه آوازی دگرزیر هر آوازِ او رازی دگر5نقل کریںچون به هر ثُقبه بنالد زار زارمرغ و ماهی گردد از وی بیقرار6نقل کریںجملهٔ پرّندگان خامش شونددر خوشیّ بانگ او بیهش شوند7نقل کریںفیلسوفی بود دمسازش گرفتعلم موسیقی ز آوازش گرفت8نقل کریںسالِ عمر او بُوَد قربِ هزاروقت مرگ خود بداند آشکار9نقل کریںچون ببرّد وقتِ مردن دل ز خویشهیزم آرَد گِردِ خود ده حُزمه بیش10نقل کریںدر میان هیزم آید بیقراردردهد صد نوحه خود را زار زار11نقل کریںپس بدان هر ثُقبهای از جان پاکنوحهای دیگر برآرد دردناک12نقل کریںچونکه از هر ثُقبه همچون نوحهگرنوحهٔ دیگر کند نوعی دگر13نقل کریںدر میان نوحه از اندوهِ مرگهر زمان بر خود بلرزد همچو برگ14نقل کریںاز نفیر او همه پرّندگانوز خروش او همه درّندگان15نقل کریںسوی او آیند چون نظّارگیدل ببرّند از جهان یکبارگی16نقل کریںاز غمش آن روز در خون جگرپیش او بسیار میرد جانور17نقل کریںجمله از زاریّ او حیران شوندبعضی از بیقوّتی بیجان شوند18نقل کریںبس عجب روزی بُوَد آن روزِ اوخون چکد از نالهٔ جانسوزِ او19نقل کریںباز چون عمرش رسد با یک نفسبال و پر برهم زند از پیش و پس20نقل کریںآتشی بیرون جهَد از بال اوبعدِ آن آتش بگردد حال او21نقل کریںزود در هیزم فتد آتش همیپس بسوزد هیزمش خوشخوش همی22نقل کریںمرغ و هیزم هر دو چون اخگر شوندبعد از اخگر نیز خاکستر شوند23نقل کریںچون نمانَد ذرهای اخگر پدیدققنسی آید ز خاکستر پدید24نقل کریںآتش آن هیزم چو خاکستر کنداز میان، ققنسبچه سر برکند25نقل کریںهیچکس را در جهان این اوفتادکو پس از مردن بزاید نابزاد؟26نقل کریںگر چو ققنس عمرِ بسیارت دهندهم بمیری هم بسی کارت دهند27نقل کریںسالها در ناله و در درد بودبیولد، بیجفت، فردی فرد بود28نقل کریںدر همه آفاق پیوندی نداشتمحنت جفتی و فرزندی نداشت29نقل کریںآخرالامرش اجل چون یاد دادآمد و خاکسترش بر باد داد30نقل کریںتا بدانی تو که از چنگ اجلکس نخواهد برد جان چند از حیَل31نقل کریںدر همه آفاق کس بیمرگ نیستوین عجایب بین که کس را برگ نیست32نقل کریںمرگ اگرچه بس درشت و ظالم استگردن آن را نرم کردن لازم است33نقل کریںگرچه ما را کارِ بسیار اوفتادسختتر از جمله، این کار اوفتاد◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظممقتدای دین، جنید، آن بحر ژرفیک شبی میگفت در بغداد حرفعطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»حکایت جنید که سر پسرش را بریدنداگلی نظمپیش تابوت پدر میشد پسراشک میبارید و میگفت ای پدرعطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»سوگواری پسری که در مرگ پدرآڈیوصداکار منتخب کریںآزادهآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظممقتدای دین، جنید، آن بحر ژرفیک شبی میگفت در بغداد حرفعطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»حکایت جنید که سر پسرش را بریدند
اگلی نظمپیش تابوت پدر میشد پسراشک میبارید و میگفت ای پدرعطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»سوگواری پسری که در مرگ پدر