عطار»منطقالطیر»بیان وادی معرفت»گفتار عباسه دربارهٔ عشق و معرفتگفتار عباسه دربارهٔ عشق و معرفتشاعر: عطاروزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)صنف: مثنویصداکاران: فاطمه زندی، آزادهآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںبا کسی عباسه گفت ای مرد عشقذرهای بر هرک تابد درد عشق22نقل کریںگر بود مردی، زنی زاید ازوور زنیست ای بس که مرد آید ازو33نقل کریںزن ندیدی تو که از آدم بزادمرد نشنیدی که از مریم بزاد44نقل کریںتا نتابد آنچ میباید تمامکار هرگز بر تو نگشاید مدام55نقل کریںچون بتابد، ملک حاصل آیدتحاصل آید هرچ در دل آیدت66نقل کریںملک نیز این دان و دولت این شمرذرهای زین، عالمی از دین شمر77نقل کریںگر شوی قانع به ملک این جهانتا ابد ضایع بمانی جاودان88نقل کریںهست دایم سلطنت در معرفتجهد کن تا حاصل آید این صفت99نقل کریںهرک مست عالم عرفان بودبر همه خلق جهان سلطان بود1010نقل کریںملک عالم پیش او ملکی شودنه فلک در بحر او فلکی شود1111نقل کریںگر بدانندی ملوک روزگارذوق یک شربت ز بحر بیکنار1212نقل کریںجمله در ماتم نشینندی ز دردروی یک دیگر ندیدندی ز درد◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمپاسبانی بود عاشق گشت زارروز و شب بیخواب بود و بیقرارعطار»منطقالطیر»بیان وادی معرفت»حکایت پاسبانی عاشق که هیچ نمیخفتاگلی نظمشد مگر محمود در ویرانهایدید آنجا بیدلی دیوانهایعطار»منطقالطیر»بیان وادی معرفت»حکایت محمود و دیوانهٔ ویرانهنشین◆آڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیآزادهآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمپاسبانی بود عاشق گشت زارروز و شب بیخواب بود و بیقرارعطار»منطقالطیر»بیان وادی معرفت»حکایت پاسبانی عاشق که هیچ نمیخفت
اگلی نظمشد مگر محمود در ویرانهایدید آنجا بیدلی دیوانهایعطار»منطقالطیر»بیان وادی معرفت»حکایت محمود و دیوانهٔ ویرانهنشین