عطار»منطقالطیر»بیان وادی استغنا»حکایت مردی که پسر جوانش به چاه افتادحکایت مردی که پسر جوانش به چاه افتادشاعر: عطاروزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)صنف: مثنویصداکاران: فاطمه زندی، آزادهآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںدر ده ما بود برنایی چو ماهاوفتاد آن ماه یوسفوش به چاه2نقل کریںدر زبر افتاد خاک او را بسیعاقبت ز آنجا بر آوردش کسی3نقل کریںخاک بر وی گشته بود و روزگاربا دو دم آورده بودش کار و بار4نقل کریںآن نکو سیرت محمد نام بودتا بدان عالم ازو یک گام بود5نقل کریںچون پدر دیدش چنان، گفت ای پسرای چراغ چشم وای جان پدر6نقل کریںای محمد، با پدر لطفی بکنیک سخن گو، گفت آخر کو سخن7نقل کریںکو محمد، کو پسر، کو هیچ کساین بگفت و جان بداد، این بود و بس8نقل کریںدرنگر ای سالک صاحب نظرتا محمد کو و آدم، درنگر9نقل کریںآدم آخر کو و ذریات کونام جزویات و کلیات کو10نقل کریںکو زمین، کو کوه و دریا، کو فلککو پری، کو دیو و مردم ،کو ملک11نقل کریںکو کنون آن صد هزاران تن زخاککو کنون آن صد هزاران جان پاک12نقل کریںکو به وقت جان بدادن پیچ پیچکو کسی، کو جان و تن، کو هیچهیچ13نقل کریںهر دو عالم را و صد چندان که هستگر بسایی و ببیزی آنک هست14نقل کریںچون سرای پیچ پیچ آید ترابا سر غربال هیچ آید ترا◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمبعد ازین وادی استغنا بودنه درو دعوی و نه معنی بودعطار»منطقالطیر»بیان وادی استغنا»بیان وادی استغنااگلی نظمیوسف همدان که چشم راه داشتسینهٔ پاک و دل آگاه داشتعطار»منطقالطیر»بیان وادی استغنا»گفتار یوسف همدان دربارهٔ عالم وجودآڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیآزادهآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمبعد ازین وادی استغنا بودنه درو دعوی و نه معنی بودعطار»منطقالطیر»بیان وادی استغنا»بیان وادی استغنا
اگلی نظمیوسف همدان که چشم راه داشتسینهٔ پاک و دل آگاه داشتعطار»منطقالطیر»بیان وادی استغنا»گفتار یوسف همدان دربارهٔ عالم وجود