عطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»حکایت مردی گران جان که در بیابان به درویشی رسیدحکایت مردی گران جان که در بیابان به درویشی رسیدشاعر: عطاروزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)صنف: مثنویصداکار: آزادهآڈیوآزادهخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوآزادهخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںبس سبک مردی گران جان میدویددر بیابانی به درویشی رسید2نقل کریںگفت چون داری تو ای درویش کارگفت آخر میبپرسی شرم دار3نقل کریںماندهام در تنگنای این جهانتنگ تنگ است این جهانم در زمان4نقل کریںمرد گفتش اینچ گفتی نیست راستدر بیابان فراخت تنگناست5نقل کریںگفت اگر اینجا نبودی تنگناتو کجا افتادیی هرگز به ما6نقل کریںگر ترا صد وعدهٔ خوش میدهندآن نشان زان سوی آتش میدهند7نقل کریںآتش تو چیست دنیا درگذرهم چو شیران کن ازین آتش حذر8نقل کریںچون گذر کردی دل خویش آیدتپس سرای خوش شدن پیش آیدت9نقل کریںآتشی در پیش و راهی سخت دورتن ضعیف و دل اسیر و جان نفور10نقل کریںتو ز جمله فارغ و پرداختهدر میان کاری چنین برساخته11نقل کریںگر بسی دیدی جهان، جان برفشانکز جهان نه نام داری نه نشان12نقل کریںگر بسی بینی نه بینی هیچ توچند گویم بیش ازین کم پیچ تو◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمدیدهٔ آن عنکبوت بیقراردر خیالی میگذارد روزگارعطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»حکایت عنکبوت و خانهٔ اواگلی نظمابلهی را میوهٔ دل مرده بودصبر و آرام و قرارش برده بودعطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»سوگواری مردی که بیقرار و پند بیدلی به اوآڈیوصداکار منتخب کریںآزادهآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمدیدهٔ آن عنکبوت بیقراردر خیالی میگذارد روزگارعطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»حکایت عنکبوت و خانهٔ او
اگلی نظمابلهی را میوهٔ دل مرده بودصبر و آرام و قرارش برده بودعطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»سوگواری مردی که بیقرار و پند بیدلی به او