عطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»حکایت دردمندی که از مرگ دوستش پیش شبلی گریه میکردحکایت دردمندی که از مرگ دوستش پیش شبلی گریه میکردشاعر: عطاروزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)صنف: مثنویصداکار: آزادهآڈیوآزادهخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوآزادهخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںدردمندی پیش شبلی میگریستشیخ پرسیدش که این گریه ز چیست22نقل کریںگفت شیخا دوستی بود آنِ مناز جمالش تازه بودی جان من33نقل کریںدی بمرد و من بمردم از غمششد جهان بر من سیاه از ماتمش44نقل کریںشیخ گفتا چون دلت بیخویش ازینست؟این چه غم باشد؟ سزایت بیش ازینست55نقل کریںدوستی دیگر گزین ای یار توکو نمیرد تا نمیری زار تو66نقل کریںدوستی کز مرگ نقصان آورَددوستی او غم جان آورد77نقل کریںهرکه شد در عشق صورت مبتلاهم از آن صورت فتد در صد بلا88نقل کریںزودش آن صورت شود بیرون ز دستو او از آن حیرت کند در خون نشست◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمعود میسوخت آن یکی غافل بسیآخ میزد از خوشی آنجا کسیعطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»حکایت غافلی که عود میسوختاگلی نظمتاجری مالی و مِلکی چند داشتیک کنیزک با لبی چون قند داشتعطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»حکایت تاجری که از فروختن کنیز خود پشیمان شد◆آڈیوصداکار منتخب کریںآزادهآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمعود میسوخت آن یکی غافل بسیآخ میزد از خوشی آنجا کسیعطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»حکایت غافلی که عود میسوخت
اگلی نظمتاجری مالی و مِلکی چند داشتیک کنیزک با لبی چون قند داشتعطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»حکایت تاجری که از فروختن کنیز خود پشیمان شد