عطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»راهبینی که از دست کسی شربت نمیخوردراهبینی که از دست کسی شربت نمیخوردشاعر: عطاروزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)صنف: مثنویصداکار: آزادهآڈیوآزادهخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوآزادهخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںراه بینی بود بس عالی نفسهرگز او شربت نخورد از دست کس2نقل کریںسایلی گفت ای به حضرت نسبتتچون به شربت نیست هرگز رغبتت3نقل کریںگفت مردی بینم استاده زبرتا که شربت باز گیرد زودتر4نقل کریںبا چنین مردی موکل بر سرمزهر من باشد اگر شربت خورم5نقل کریںبا موکل شربتم چون خوش بوداین نه جلابی بود کاتش بود6نقل کریںهرچ آنرا پای داری یک دمستنیم جو ارزد اگر صد عالمست7نقل کریںازپی یک ساعته وصلی که نیستچون نهم بنیاد بر اصلی که نیست8نقل کریںگر تو هستی از مرادی سرفرازاز مراد یک نفس چندین مناز9نقل کریںور شدت از نامرادی تیره حالنامرادی چون دمی باشد منال10نقل کریںگر ترا رنجی رسد گر زارییآن ز عز تست نه از خواریی11نقل کریںآنچ آن بر انبیا رفت از بلاهیچ کس ندهد نشان از کربلا12نقل کریںآنچ در صورت ترا رنجی نموددر صفت بیننده را گنجی نمود13نقل کریںصد عنایت میرسد در هر دمیتهست از احسان و برش عالمیت14نقل کریںمینیارد یاد از احسان اوبرنداری اندکی رنج آن او15نقل کریںاین کجا باشد نشان دوستیتیره مغزا،پای تا سر پوستی◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمگفت چون سقراط در نزع اوفتادبود شاگردیش، گفت ای اوستادعطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»گفتگوی سقراط با شاگردش در دم مرگاگلی نظمپادشاهی بود نیکو شیوهایچاکری را داد روزی میوهایعطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»حکایت چاکری که از دست شاه میوهٔ تلخی را با رغبت خوردآڈیوصداکار منتخب کریںآزادهآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمگفت چون سقراط در نزع اوفتادبود شاگردیش، گفت ای اوستادعطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»گفتگوی سقراط با شاگردش در دم مرگ
اگلی نظمپادشاهی بود نیکو شیوهایچاکری را داد روزی میوهایعطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»حکایت چاکری که از دست شاه میوهٔ تلخی را با رغبت خورد