عطار»منطقالطیر»حکایت بوتیمار»حکایت بوتیمارحکایت بوتیمارشاعر: عطاروزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)صنف: مثنویصداکاران: آزاده، گروه چامهخوانآڈیوآزادهخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوآزادهخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںپس درآمد زود بوتیمار پیشگفت: ای مرغان من و تیمار خویش!2نقل کریںبر لب دریاست خوشتر جای مننشنود هرگز کسی آوای من3نقل کریںاز کمآزاری من هرگز دمیکس نیازارد ز من در عالمی4نقل کریںبر لب دریا نشینم دردمنددائماً اندوهگین و مستمند5نقل کریںزآرزوی آب، دل، پر خون کنمچون دریغ آید، نجوشم، چون کنم6نقل کریںچون نیم من اهل دریا، ای عجببر لب دریا بمیرم خشکلب7نقل کریںگر چه دریا میزند صد گونه جوشمن نیارم کرد از او یک قطره نوش8نقل کریںگر ز دریا کم شود یک قطره آبزآتش غیرت دلم گردد کباب9نقل کریںچون منی را عشق دریا بس بوَددر سرم این شیوه سودا بس بوَد10نقل کریںجز غمِ دریا نخواهم این زمانتاب سیمرغم نباشد الامان11نقل کریںآنک او را قطرهٔ آبست اصلکی تواند یافت از سیمرغ وصل؟12نقل کریںهدهدش گفت: ای ز دریا بیخبر!هست دریا پر نهنگ و جانور13نقل کریںگاه تلخ است آبْ او را، گاه شورگاه آرام است او را، گاه زور14نقل کریںمنقلب چیز است و ناپاینده همگه شونده، گاه بازآینده هم15نقل کریںبس بزرگان را که کَشتی کرد خردبس که در گرداب او افتاد و مرد16نقل کریںهرک چون غواص ره دارد در اواز غم جان دَم نگه دارد در او17نقل کریںور زند در قعر دریا دَم کسیمرده از بن با سر افتد چون خسی18نقل کریںاز چنین کس کاو وفاداری نداشتهیچ کس اومید دلداری نداشت19نقل کریںگر تو از دریا نیایی با کنارغرقه گرداند تو را پایانِ کار20نقل کریںمیزند او خود ز شوق دوست جوشگاه در موج است و گاهی در خروش21نقل کریںاو چو خود را مینیابد کام دلتو نیابی هم از او آرام دل22نقل کریںهست دریا چشمهای از کوی اوتو چرا قانع شدی بی روی او؟◆اگلی / پچھلی نظماگلی نظمدیدهور مردی به دریا شد فرودگفت: ای دریا! چرا داری کبود؟عطار»منطقالطیر»حکایت بوتیمار»گفتگوی مرد دیدهور با دریاآڈیوصداکار منتخب کریںآزادهگروه چامهخوانآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
اگلی نظمدیدهور مردی به دریا شد فرودگفت: ای دریا! چرا داری کبود؟عطار»منطقالطیر»حکایت بوتیمار»گفتگوی مرد دیدهور با دریا