صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »منطق‌الطیر
  3. »عذر آوردن مرغان
  4. »حکایت دیوانه‌ای که تگرگی بر سرش خورد و گمان برد کودکان بر سر او سنگ می‌زنند

حکایت دیوانه‌ای که تگرگی بر سرش خورد و گمان برد کودکان بر سر او سنگ می‌زنند

شاعر: عطار

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

صنف: مثنوی

صداکار: آزاده
Toggle stanza 1
11
بود آن دیوانه خون از دل چکان
زانک سنگ انداختندش کودکان
22
رفت آخر تا به کنج گلخنی
بود اندر کنج گلخن روزنی
33
شد از آن روزن تگرگی آشکار
بر سردیوانه آمد در نثار
44
چون تگرگ از سنگ می‌نشناخت باز
کرد بیهوده زبان خود دراز
55
داد دیوانه بسی دشنام زشت
کز چه اندازند بر من سنگ و خشت
66
تیره بود آن خانه افتادش گمان
کین مگر هم کودکانند این زمان
77
تا که از جایی دری بگشاد باد
روشنی در خانهٔ گلخن فتاد
88
باز دانست او تگرگ اینجا ز سنگ
دل شدش از دادن دشنام تنگ
99
گفت یا رب تیره بود این گلخنم
سهو کردم، هرچ گفتم آن منم
1010
گر زند دیوانهٔ این شیوه لاف
تو مده از سرکشی با او مصاف
1111
آنک اینجا مست لا یعقل بود
بی‌قرار و بی کس و بی دل بود
1212
می‌گذارد عمر در ناکامیی
هر زمانش تازه بی‌آرامیی
1313
تو زفان از شیوهٔ او دور دار
عاشق و دیوانه را معذوردار
1414
گر نظر در سر بی‌نوران کنی
جمله آن بی شک ز معذوران کنی
◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

خاست اندر مصر قحطی ناگهان

خلق می‌مردند و می‌گفتند نان

عطار»منطق‌الطیر»عذر آوردن مرغان»قحطی مصر و مردن مردم و گفتهٔ مرد دیوانه

اگلی نظم

واسطی می‌رفت سرگردان شده

وز تحیر بی سرو سامان شده

عطار»منطق‌الطیر»عذر آوردن مرغان»گفتهٔ واسطی که گذارش بر گور جهودان افتاد

◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00