عطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»حکایت دیوانهای که تگرگی بر سرش خورد و گمان برد کودکان بر سر او سنگ میزنندحکایت دیوانهای که تگرگی بر سرش خورد و گمان برد کودکان بر سر او سنگ میزنندشاعر: عطاروزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)صنف: مثنویصداکار: آزادهآڈیوآزادهخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوآزادهخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںبود آن دیوانه خون از دل چکانزانک سنگ انداختندش کودکان2نقل کریںرفت آخر تا به کنج گلخنیبود اندر کنج گلخن روزنی3نقل کریںشد از آن روزن تگرگی آشکاربر سردیوانه آمد در نثار4نقل کریںچون تگرگ از سنگ مینشناخت بازکرد بیهوده زبان خود دراز5نقل کریںداد دیوانه بسی دشنام زشتکز چه اندازند بر من سنگ و خشت6نقل کریںتیره بود آن خانه افتادش گمانکین مگر هم کودکانند این زمان7نقل کریںتا که از جایی دری بگشاد بادروشنی در خانهٔ گلخن فتاد8نقل کریںباز دانست او تگرگ اینجا ز سنگدل شدش از دادن دشنام تنگ9نقل کریںگفت یا رب تیره بود این گلخنمسهو کردم، هرچ گفتم آن منم10نقل کریںگر زند دیوانهٔ این شیوه لافتو مده از سرکشی با او مصاف11نقل کریںآنک اینجا مست لا یعقل بودبیقرار و بی کس و بی دل بود12نقل کریںمیگذارد عمر در ناکامییهر زمانش تازه بیآرامیی13نقل کریںتو زفان از شیوهٔ او دور دارعاشق و دیوانه را معذوردار14نقل کریںگر نظر در سر بینوران کنیجمله آن بی شک ز معذوران کنی◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمخاست اندر مصر قحطی ناگهانخلق میمردند و میگفتند نانعطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»قحطی مصر و مردن مردم و گفتهٔ مرد دیوانهاگلی نظمواسطی میرفت سرگردان شدهوز تحیر بی سرو سامان شدهعطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»گفتهٔ واسطی که گذارش بر گور جهودان افتادآڈیوصداکار منتخب کریںآزادهآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمخاست اندر مصر قحطی ناگهانخلق میمردند و میگفتند نانعطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»قحطی مصر و مردن مردم و گفتهٔ مرد دیوانه
اگلی نظمواسطی میرفت سرگردان شدهوز تحیر بی سرو سامان شدهعطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»گفتهٔ واسطی که گذارش بر گور جهودان افتاد