صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »مظهرالعجایب
  3. »بخش 50 - تنبیه ارباب غفلت، و بیان احوال و دریافت خود، و نصیحت نمودن غافلان

بخش 50 - تنبیه ارباب غفلت، و بیان احوال و دریافت خود، و نصیحت نمودن غافلان

شاعر: عطار

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

ای تو غافل از درون و از برون

خود درافتادی در این چه سرنگون

22

ورنه من راهت ز معنی ساختم

سحر ایمان را در او پرداختم

33

راه روشن ساختم از نور او

چون ندیدی تو شدی مهجور او

44

جان من نور ولای او گرفت

وز دو عالم خود صدای او گرفت

55

خاک نیشابور از او گلزار شد

هرکه بد درخواب از او بیدار شد

66

من در او کشتم ز بهرت گل بسی

عاقبت گل را بچیدم بی خسی

77

ناکسان را کی رسد زان غنچه بو

زانکه من چیدم گل از بستان او

88

هاتف غیبم همی آواز داد

یک گلی از غیب در دستم نهاد

99

گفتمش ای سرّ غیبی حال این

گوی با من تا شود سرّم یقین

1010

گفت این معنی که با تو همره است

یک گلی از بوستان الله است

1111

بلبل آن بوستانت ساختند

بعداز آن مست جهانت ساختند

1212

این معانی را که تو خواهی نوشت

هست ورد جمله حوران بهشت

1313

هیچ عاقل بر ملا این را نگفت

جمله دارند این معانی را نهفت

1414

من بخود این را نگفتم در جهان

هرچه گفته است او بگویم من عیان

1515

من نشان بی نشانان یافتم

در دل خود گنج پنهان یافتم

1616

سالها در این سخن حیران بدم

واندر آن دریای بی‌پایان بدم

1717

بوی گلزارت دماغ من گرفت

عالمی نور چراغ من گرفت

1818

رو ببر تو از چراغم روشنی

تا نباشی تو چو خفّاش دنی

1919

روشن و خندان شو از نورش دمی

لحظه‌ای برریش دل کن مرهمی

2020

گوش کن اسرار حق را همچو من

تا رهائی یابی از شیطان تن

2121

تن ترا ویران زدنیائی کند

جان ترا روشن ز بینائی کند

2222

اندر این دنیا چو تن پرور شوی

از چنین تن عاقبت بیسر شوی

2323

از تن بیسر چه آید غیر هیچ

هیچ چبود هیچ میدانی تو گیج

2424

گیج باشد هیمهٔ دوزخ یقین

سهل باشد گر تو باشی این چنین

2525

ای برادر خویش را صافی بساز

تا شود درهای رحمت بر تو باز

2626

چون شدی در راه حق حق را ببین

این سخن نقل است از سلطان دین

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

چون بدین مصطفی همره شوی

از طریق مرتضی آگه شوی

عطار»مظهرالعجایب»بخش 49 - تشویق نمودن مستعداد بولایت حضرت شاه مردان

اگلی نظم

آن امیری کو بود در راه حق

برده از کلّ خلایق او سبق

عطار»مظهرالعجایب»بخش 51 - بیان سر لو کشف نمودن علی علیه السلام و به عین الیقین، عالم بعلوم آن بودن

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور