صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »مظهرالعجایب
  3. »بخش 30 - قال النبی صلی الله علیه و آله و سلم: «ان لحوم بنی فاطمه محرمة علی السباع»

بخش 30 - قال النبی صلی الله علیه و آله و سلم: «ان لحوم بنی فاطمه محرمة علی السباع»

شاعر: عطار

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

هر که در اصل از نبی دارد مقام

بر درنده گوشتش آمد حرام

22

آل پیغمبر بقول آن امام

باشد ایمن از سباع و از هوام

33

پس خلیفه گفت این دم می‌رویم

تا حدیث مصطفی را بکرویم

44

اندر این جا خانهٔ پر شیر هست

پیش شیران می‌کنیم این دم نشست

55

خلق بغداد از یکی تا صدهزار

جمله رفتند از عقبشان بیشمار

66

آن امام دین ابا خلق آن زمان

شد بسوی خانهٔ شیران روان

77

گفت کذّابه که تو خود پیش رو

زانکه هستی پیشوا و پیش رو

88

رفت شاه و پیش آن شیران رسید

گفت امروز است ما را روز عید

99

چونکه بوی آدمی بشنید شیر

جمله برجستند از جاشان دلیر

1010

چونکه چشم شیر چشم شاه دید

گفت چشمم این زمان الله دید

1111

بود او نور خدا و مصطفی

خلق عالم بر ولای او گوا

1212

همچو گربه پیش شه غلطان شدند

خلق بغداد اندر آن حیران شدند

1313

پیش شیران رفت شاه دلنواز

در میانشان کرد دو رکعت نماز

1414

شیری آمد با دو چشم آبناک

روی خود مالید نزد شه بخاک

1515

ناله‌ها می‌کرد و عرض حال گفت

گفت نبود راز من از تو نهفت

1616

پیرم و دندان ندارم این زمان

طعمه‌ام را می‌خورند این دیگران

1717

امر فرما که مرا این دم جدا

طعمه بخشند این گروه باجفا

1818

با خلیفه گفت سیّد حال را

مردمان کردند فرمانش روا

1919

زینب ملعونه را در پیش خواند

او ز بیم زخم شیر از دور ماند

2020

چون بدیدند آن چنانش مردمان

پیش شیرانش کشیدند آن زمان

2121

زن چو اندر چنگ شیران افتاد

پیش شیران دور از جان افتاد

2222

پاره‌اش کردند و بیجان ساختند

پس بخاکش زود یکسان ساختند

2323

خوش ز هم کندند شیران بلا

زینب ملعونهٔ کذّابه را

2424

بعد از آن شیران همه پیش امام

روی مالیدند برره ز احترام

2525

با زبان حال می‌گفتند ما

گربه‌ها باشیم از شیر خدا

2626

نقد شیر حق و شاه ذوالفقار

تو زما بی حرمتیها درگذار

2727

مدح جدّ و مادر و باب شما

کرده نقش الله بر ارض و سما

2828

شد شما را ای همه فرخندگان

جنّ و انس از کمترین بندگان

2929

ای که دایم لاف ایمان می‌زنی

با ولای او دم از جان میزنی

3030

در اطاعت روز و شب بیدار باش

با ولای حیدر کرار باش

3131

حب ایشان را بجان خویش دار

تا بیابی علم معنی بیشمار

3232

رو تو حبّ شاه مردان کن بدل

تا نگردی همچو مردودان خجل

3333

رو تو مدح شاه را میکن نهان

تا شوی از جملهٔ انسانیان

3434

گر تو حبش را خریدار آمدی

از همه خوابی تو بیدار آمدی

3535

رو تو مهرش دار و با ایشان نشین

تا شوی ایمن ز شیران عرین

3636

رو تو حبّش دار چون من در جهان

تا خلاصی یابی از شرّ این زمان

3737

رو تو حبّش ورز چون سلمان فارس

تا نیابی بیم از شیران فارس

3838

رو تو حبّش دار چون محبوب اوست

در جهان جان همه مطلوب اوست

3939

رو تومهرش دار و با او یار باش

وز همه خلق جهان بیزار باش

4040

خلق چون دور از ره ایشان روند

جملگی پی بر پی غولان روند

4141

هرکه حبش چون رضا در جان نهاد

حق تعلای سرّ اعیانش بداد

4242

رو تو حبش را یقین در جان بنه

تا شوی مقبول خاص و عام و که

4343

هر که بر حبّ رضا داده رضا

جنت و فردوس را گشت اوسزا

4444

در درون سینه‌ای یار عزیز

غیر حبّ او ندارم هیچ چیز

4545

ای ز نادانی همه خود بین شده

راه حق گم کرده و بی‌دین شده

4646

حبّ ایشان نور حق باشد ترا

نور حق را در دل خود ده تو جا

4747

تا خلاصی یابی از شیران بغض

ورنه باشی تیره و حیران بغض

4848

بغض حیدر دین و ایمانت برد

سوی قعر دوزخ آسانت برد

4949

بغض در عالم ترا ویران کند

همچو روبه طعمهٔ شیران کند

5050

هر کرا بغض علی در جان بود

هرگزش کی بهره از ایمان بود

5151

خلق عالم جمله گمراه آمدند

ز آنکه بغضش را هواخواه آمدند

5252

تو تولّادار با حبّش درست

کن تبرّا تو زبغضش از نخست

5353

هر که خود رادشمن آن یار دید

چشم نابینای او خود چار دید

5454

چار دیدن عکس شیطانی بود

دیدن حق راه رحمانی بود

5555

هر که او غیر از یکی در کار دید

هرکجا دید او همه اغیار دید

5656

گر تو نقل از مصطفی داری بیا

غیر یک مذهب کجا باشد روا

5757

مصطفی گفتا که راه راست رو

از دوئی بگذر بیکتائی گرو

5858

هست ذات حق تعالی خود یکی

دو ندانم من خدا را بی‌شکی

5959

زود باشد تا تو ای روباه نام

خود بچنگ شیر افتی چون غلام

6060

زود باشد تا تو چون زینب شوی

چون نداری رشتهٔ ایمان قوی

6161

زینب کذابه هم دین باشدت

با رضا آن شاه دین کین باشدت

6262

نقش کینه ازدرون خود تراش

ورنه هستی تو بمعنی بت تراش

6363

گر ندارد قلب تو پاکی ز آز

بیشک آرندت بدوزخ در گداز

6464

قلب خود را از کدورت پاک ساز

تاترا گردد نمازی هر نماز

6565

هر که حبّ مصطفی دارد بدل

پیش ذات حق نباشد او خجل

6666

مهراحمد آنکه بر دل زد سجل

حبّ فرزندانش هم دارد بدل

6767

هیچ راضی نیست خود کرّار از او

ورنه باشد مصطفی بیزار از او

6868

در ره دین نبی مردانه باش

وز همه یاران بدبیگانه باش

6969

رو تو ارباب معانی را ببین

دور باش از مفتی محفل نشین

7070

رو تو با درویش دین صحبت بدار

تا نهندت لوح عرفان بر کنار

7171

رو تو واصل شو بدریای یقین

ز آنکه هستت نور معنی در جبین

7272

رو تو علم معنی از قرآن بگیر

زانکه باشد علم قرآن دستگیر

7373

رو تو ازتفسیر این مشتی حمار

دور باش و معنی قرآن بیار

7474

رو تودوری کن ازین مشتی پلید

شد کلام حق از ایشان ناپدید

7575

بین کلید حیله‌شان اندر بغل

بر حذر میباش از این مشتی دغل

7676

راه شرع مصطفی ویران کنند

کفر را گیرند و نام ایمان کنند

7777

شرع می‌گویند فرماید چنین

رای خود را شرع پندارند و دین

7878

رو تو کار خود بیزدان راست کن

راه خود در طور مردان راست کن

7979

رو تو با حق راست گوی و راست باش

دور باش از خودپسند و خودتراش

8080

رو تو از قاضی بددوری گزین

ز آنکه می‌گیرد برشوت از تودین

8181

گویدت بامن اگر داری تو کار

دین ما را گیرودین خود گذار

8282

گر تو این ره از رضای حق روی

شرع در ظاهر شود بر تو قوی

8383

شرع باطن مصطفی دارد نه تو

شرع ظاهر را بگردان تا مگو

8484

راه باطل بهر دنیائی روی

نیست اسلام تو درمعنی قوی

8585

هست دنیائی پلید و راهزن

حبّ دنیائیت سازد کم ز زن

8686

مفتی آورده کتاب حیله را

پر ز رشوت کرده قاضی کیله را

8787

خود مدرّس زحمت شبها کشید

روزها هم علّت سودا کشید

8888

تا رسد وجهش زوقفی بر مدام

هست اندر مذهب این احترام

8989

خود نه آخر این حدیث مصطفی است

طالب دنیا چو سگ باشد رواست

9090

ای برادر حیلهٔ شرعی میار

دست از این جیفهٔ دنیا بدار

9191

ورنه از قول رسول هاشمی

دور گردی از طریق مردمی

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

چون بیان کرد آن بزرگ دین سخن

پیش ما گفتند این را نقل کن

عطار»مظهرالعجایب»بخش 29 - قال النبی صلی الله علیه و آله و سلم: «ان لحوم بنی فاطمة محرمة علی السباع»

اگلی نظم

جیفهٔ دنیا چو مردار آمده

طالب آن کلب کردار آمده

عطار»مظهرالعجایب»بخش 31 - قال النبی صلی الله علیه و آله و سلم: «الدنیا جیفة وطالبها کلاب»

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور